{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهل امروزم و با حادثه ای پیر شدم

اهل امروزم و با حادثه ای پیر شدم
و به زیبایی چشمان تو درگیر شدم

گاهی از باور یک حسّ تَرِ بارانی
می نویسم به قُلِ عشق تو زنجیر شدم

سَرَکی قلب مرا میزنی و می فهمی
دوستت دارم و از دست خودم سیر شدم

تازه گی شعر پُر از نم نم باران گفتم
کمَکی عاشقم ای دوست،کمی شیر شدم

ول کُنِ بازی شعر و دُم این قافیه ها
نیستم من به تبِ چشم تو درگیر شدم
دیدگاه ها (۶)

تمام تو برای من؛تمام من فدای تو.....چه عشق عادلانه ای برای م...

عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..    امــروز بـویــید...

وای اگر امشب نیایی پیش من ... ای وای من ...وای اگر کل جهانت ...

پلک چشمم می پرد تا آرزویی می کنمبا دلم تا از نگاهت گفتگویی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط