{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روبرویم نشسته. دستش را زیر چانه گذاشته و نگاهم می کند. می

روبرویم نشسته. دستش را زیر چانه گذاشته و نگاهم می کند. می گوید: خب چیزی بگو. حوصله ام سر رفت. دل و دماغ هیچ چیز ندارم. کلافه ام. تو هم که بد تر از من. بق کردی یه گوشه و لام تا کام حرف نمی زنی. می گویم: خب منم حوصله ام سر رفته. حوصله حرف زدن ندارم. حال و هوای خونه گرفته است. انگار که منتظر این جمله باشه جواب می ده: حوصله ی خرید کردن داری؟ قدم می زنیم. هوا می خوریم مغازه ها رو تماشا می کنیم. یه کم خرت و پرت می خریم. تازه شاید روی زمین یخ زده سر بخوریم و بخندیم حالمون جا میاد! خنده ام می گیره. میریم و مث بچگی هامون هر گوشه و کناری که برف می بنیم رد کفشامونو یادگار می گذاریم. می رسیم به یه کتاب فروشی. بوی کتاب و کاغذ وسوسه ام می کنه برای خرید. می چرخم و می بینم و انتخاب می کنم. طبقه ی پایین. فروشگاه لوازم تحریر و بازی. پر از رنگ. پر از جذابیت. با لعابی از شادی کودکانه. با هیجان، می گرده و هر چیزی که توجه اش رو جلب می کنه بر می داره. چه می دونم، خودکاری که نامرئی می نویسه. پاک کن های فانتزی. پازل هزار تیکه. کارتون تام و جری. حتی یه عروسک کوچیک چاق. از اونجا هم یه سری میریم قنادی. با یه تیکه کیک شکلاتی بیرون میاییم. بر می گردیم خونه. ماحصل قدم زدنمون رو روبرومون می چینیم. با دیدن هر کدوم از اون چیزای ساده کلی ذوق می کنیم. انگار خرید درمانی تاثیر خودشو گذاشته بود. سرخوش و سرحال با بوی کتاب و طعم خوش چایی داغ با کیک شکلاتی...
دیدگاه ها (۱)

مادر عادت داشت همه ی کارهای روزانه اش را یادداشت کند. چیزهای...

نمی شود منکرش شد لذتی که در خرید کردن پنهان شده و همه ی ما ا...

به گمانم آلزایمر گرفته ام. آخر رنگ چشم هایت را به یاد نمی آو...

به من دروغ بگویید حالا که مفهوم حقیقت تحریف شده. لطفاً کمی ب...

the king of my heart 💜پارت ۱۲ادمین خیلی خوبیما شرط کامل نمیش...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p37- اوه پس حیف شد..‌ چون من روی کیک رو با توت ...

part : 17۷۵ لایک و ۸۰ کامنتسریع پرونده هارو سرجاشون گذاشتم ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط