{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب کہ می آید ،نگارم را زیارت مےکنم

شب کہ می آید ،نگارم را زیارت مےکنم
تاسحر در باغ اندامش، سیاحت مےکنم

لحظہ اے باخرمن گیسوی او همبازے و
گاه بر لب های او ، عرضِ ارادت مےکنم

تا نگاهم مے چَرَد ، در باغ لیموے تنش
چشم رامےبندم و،کسب سعادت مےکنم

بعداز آن پیشانیم را ،مینَهَم برشانہ اش
همرهِ مویش، نمـــازم را جماعت مےکنم

نام زیبایش شود،تنهاترین ذڪرِ صلواة
مست درآغوش او، یکسـرعبادت مےکنم

او برایم قصہءِ لیلے ومجنون خواند و
من زِ هجران و زِ دلتنگے ،روایت مےکنم

غرقِ در نازونیــــازم، در شبستانش ولی
گاهگاهے هم نگاهے،سوی ساعت مےکنم

سرعتِ چرخ زمان بسیار وعمرِ عیش ما
همچوگل کوتاه اما،کم کم عادت مےکنم

گرچہ روزم طے شود،باحسرت دیدارِ او
شب کہ می آید، نگارم را زیارت مےکنم
دیدگاه ها (۱)

اینجـا دنیـاست هیچ چیـز جاے خـودش نیست زندگـے، آدمهـا،قلبـها...

خدایا ! ببخش اگه دنیاتو میفروشم به یه نگاه عشقم ...ببخش اگه ...

از تـو چـه پنهــانگــاه برایـم آنقـدر خواستنـے مے شوےکـه شـر...

میشود تنهاشویم یک بوسه ازچشمت کنم؟حلقه ےپیوندمان را دزدکےدست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط