{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

we

we
Last part

*تولد آنا*
مایا
هانا و لیون زودتر رسیده بودند و من و نیک هم از کلاب اومدیم اینجا
نیک سر راه یک گردنبند رندوم برداشت و تو یک جعبه تزئینی کوچیک گذاشت و وقتی حساب کرد راه افتادیم
الانم داریم با هانا نوشیدنی میخوریم و نیک هم با آنا وقت میگذروند ولی از قیافه اش بی میلی مشهود بود
ولی سعی میکرد خودشو شاد نشون بده
لیون هم طبق معمولی که آنا همیشه میگه خودشو با دی جی مشغول میکرد
دیدیم نیک از بقیه جدا شده و با آنا داره میاد سمتمون
روی صورتش یک لبخند ملیح و فیک مشخص بود ولی وقتی نزدیکمون شد لبخندش واقعی شد

آنا: خب دخترا خوش میگذرع بهتون؟!
هانا: آرع اره عالیع بهترین تولدیه که تو عمرم دیدم *خنده ضایع*
مایا: سرتکون دادن با لبخند ملیح*
آنا:هی مایا امشب تولد منه تو جرعت نداری از من خوشگل تر باشی
مایا: چی؟!
آنا: *زدن زیر خنده* شوخی کردم امروز تولد منه معلومه که من از همه خوشگل تر از همه میشم
مایا: آره.. آره *سر تکون دادن* خیلی خوشگل شدی
آنا: من همیشه خوشگلم *دور شدن با نیک*
مایا: دختره ی پیک می *زمزمه و سر کشیدن نوشیدنی با عصبانیت*
هانا: خنده*
مایا:* از عصبانیت نمیدونستم دارم چی میگم* دخترع ی آشغال فکر میکنه صاحب همچیه..
هانا: خیلی خب آروم باش چیزی نشده که
مایا: نیک فقط مال منه..فقط مال منه! *یهو دیدم همه دارن بهمون نگاه میکنن از جمله نیک و آنا
دی جی و لیون هم موسیقی رو قطع کردعه بودند*
آنا: چی گفتی؟!
مایا: *حتی نیک هم با شک نگاهم میکرد ولی یک لبخند گوشه لبش نشست*
(دویدم دستشویی و در رو پشت سرم بستم)
هانا: مایا! وایسا
مایا: آخه من چرا... چرا همچین چیزی گفتم؟! دستم رو روی پیشونیم گذاشتم
به آینه خیره شدم
گونه‌هام از خجالت سرخ شده بود* آفرین... جلوی اون همه آدم خودتو خراب کردی.
*آب سرد رو باز کردم و چند مشت آب به صورتم زدم
همون موقع صدای تقه‌ای به در خورد*
نیک: مایا
میدونم اونجایی
مایا: برو...
نیک: تا در رو باز نکنی نمیرم
مایا: گفتم برو.
نیک: نه گفتم که تا وقتی حرف نزنیم از اینجا تکون نمیخورم
مایا: در رو باز کردم
در هنوز کامل باز نشده بود که نیک خودش رو بین در و چارچوب جا داد
هنوز یه لبخند ریز روی لبش نشسته بود*
مایا: نخند...خنده دار نیست
نیک: نمی‌تونم.
مایا:خیلی احمقم
نیک: برعکس...
مایا: برعکس؟!
نیک: اونقدر باهوشی که تونستی اعترافش کنی..اونم جلوی همه..باهوش تر آنا
اون جرعت هیچی رو نداره
فقط میخواد پشت من قایم بشه و من همچی رو به زبون بیاره
مایا: اعتراف؟!
نیک: اینکه گفتی "نیک فقط مال منه."
مایا"صورتم از قبل هم قرمزتر شد من... من از عصبانیت گفتم
نیک: مطمئنی؟ *نیشخند*
مایا: آره *تقریبا دیگه گوجه فرنگی شده بودم*
نیک: پس چرا داری این‌جوری خجالت می‌کشی؟..این یکی از دلایل باهوش بودنته
مایا:..
نیک: آروم خندید. راستش... بدجوری از شنیدنش خوشم اومد.
مایا: خفه شو...
آروم با مشت به بازوش زدم.*
نیک: اوه... خشن شدی؟
مایا: نیک!
مایا: آنا چی میشع *چشم چرخوندن*
نیک: برام مهم نیست! گفتم که!
*چند تار مو از روی صورتش کنار زدم*فقط یه نفر برام مهمه..
و اون یک نفر الان روبه‌روم ایستاده..حالا بیا بریم بیرون
مایا:باید آرایشم رو ترمیم کنم برو میام
نیک: واقعا خوشگلی *چشمک و خارج شدن از دستشویی*
**
مایا:قبل از اینکه از اینکه از دستشویی خارج بشم صدای آنا رو شنیدم*
آنا: مایا؟!اون تویی
مایا:شروع شد.. آره
آنا:میشه یک دقیقه بیای بیرون
مایا: نفسم رو آهسته بیرون دادم و در رو باز کردم
آنا با یه لبخند مصنوعی جلوی در ایستاده بود.*
آنا: بالاخره
مایا: چی میخوای؟
آنا: انقدر گارد نگیر. اومدم آشتی کنیم، امشب تولد منه.
مایا: *چشم چرخوندن..آشتی *زیر لب*خب؟
آنا: میخوام یه چیزی نشونت بدم... فقط دو دقیقه.
مایا: لازم نیست.
آنا: مایا... میدونم ازم خوشت نمیاد، ولی نمیخوام امشب با دعوا تموم بشه
مایا: دو دقیقه... فقط دو دقیقه.
آنا: قول میدم.
مایا:دنبالش راه افتادم. از راهروی اصلی رد شدیم و وارد بخش خلوت عمارت شدیم اینجا که کسی نیست...
آنا: چون چیزی که میخوام نشونت بدم اینجاست.
مایا:جلوی یه اتاق خدمات ایستاد*آنا...
آنا: فقط نگاه کن.
مایا:در رو باز کرد
داخل اتاق تاریک بود و چند تا کمد بزرگ و وسایل قدیمی دیده می‌شد* اینجا چی
آنا: اون گوشه رو ببین...
مایا:همین که یک قدم جلو رفتم...
یه فشار محکم از پشت احساس کردم
تعادلم به هم خورد و افتادم داخل یکی از کمدهای بزرگ
قبل از اینکه حتی فرصت واکنش داشته باشم...
صدای بسته شدن در کمد پیچید* آ... آنا؟ داری چیکار میکنیی؟
با وحشت دستگیره رو کشیدم.*
دیدگاه ها (۰)

weLast part *تولد آنا*مایاهانا و لیون زودتر رسیده بودند و من...

weLast part *تولد آنا*مایاهانا و لیون زودتر رسیده بودند و من...

weLast part *تولد آنا*مایاهانا و لیون زودتر رسیده بودند و من...

wePart 18مایاوقتی از روی کنجکاوی در اتاق رو باز کردم دیدم ی...

wepart 16نیک: آنا بیا توآنا: سلام؟!.. عع مایا اینجایی خوشحال...

wepart 31مایا: من..شایدنیک:شاید فقط اینو میخوای بگی؟!مایا: آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط