فیک مافیاها
فیک مافیاها
پارت ۴۰. پارت اخر
شوگا: هوفففف باشه مشکلی نیست میتونید باهم باشید
تهکوک: ممنون رئیس. خوشحال بلند شدن و تعظین کردن
جین: بریم صبحانه بخوریم
شوگا: موافقم
همه رفتن سر میز و بقیم کم کم اومدن و نشستن جز جیمین که دیدن داره لنگان لنگان و پنگوئنی از طبقه بالا میاد
جین: جیمین حالت خوبه چیزی شده
جیسو: چرا یه جوری راه میری انگار کردنت
جیمین: چ...چیزی نیست صبح همگی بخیر. درد اروم میخواست بشینه کنار یونگی که یهو دردش گرفت و داد زدش. اخخخخخخخخ
شوگا: خوبی جیمین ببخشید دیشب زیاده روی کردم.. یهو از دهن شوگا پرید و همه با تعجب بهشون زل زدن
تهکوک که از قبل فهمیده بودن ریز ریز میخندیدن و دخترا و جین زل زده بودن به جیمین و یونگی و یونمینم زل زده بودن
جیمین: ااا ریدی یونگی
شوگا: بخدا از دهنم پرید
جیمین: خب حالا اصلا ما باهمیم چیه مگه. اخم کیوت
شوگا: اره باهمیم. نیشخند
جین: پس یعنی الان بسن پسرا فقط منم که تنهام. پوکر
ته: دقیقا. خنده
جین: بیشور نخند. عصبی
ته: باشه باشه. خودشو جمع کرد
جنی: به مناسبت شما چهار نفر برسم ساحل؟؟
همه: موافقیم
ویو عصر دم ساحل...... همه نشسته بودن و نوشیدنیهای مختلف دستشون بود و میخوردن و به دریا نگاه میکردن و رو شن ها نشسته بودن
جیمین: ولی این اخر داستانمون نیست
شوگا: تازه شروعشه ولی خب ما بالاخره به خوشبختی رسیدیم
کوک: ولی خیلی چیزا از سر گذروندیم
ته: موافقم
عمه خندیدن و این بود پایان و شایدم شروع داستان این گروه مافیا
امید وارم که از فیک خوشتون اومده باشه برای بعدی دارم فک میکنم پس یه چند روز طول میکشه دوستون دادم پرنسسام🥰🥰💋💋❤️❤️❤️❤️❤️💙💙💙💙💙
پارت ۴۰. پارت اخر
شوگا: هوفففف باشه مشکلی نیست میتونید باهم باشید
تهکوک: ممنون رئیس. خوشحال بلند شدن و تعظین کردن
جین: بریم صبحانه بخوریم
شوگا: موافقم
همه رفتن سر میز و بقیم کم کم اومدن و نشستن جز جیمین که دیدن داره لنگان لنگان و پنگوئنی از طبقه بالا میاد
جین: جیمین حالت خوبه چیزی شده
جیسو: چرا یه جوری راه میری انگار کردنت
جیمین: چ...چیزی نیست صبح همگی بخیر. درد اروم میخواست بشینه کنار یونگی که یهو دردش گرفت و داد زدش. اخخخخخخخخ
شوگا: خوبی جیمین ببخشید دیشب زیاده روی کردم.. یهو از دهن شوگا پرید و همه با تعجب بهشون زل زدن
تهکوک که از قبل فهمیده بودن ریز ریز میخندیدن و دخترا و جین زل زده بودن به جیمین و یونگی و یونمینم زل زده بودن
جیمین: ااا ریدی یونگی
شوگا: بخدا از دهنم پرید
جیمین: خب حالا اصلا ما باهمیم چیه مگه. اخم کیوت
شوگا: اره باهمیم. نیشخند
جین: پس یعنی الان بسن پسرا فقط منم که تنهام. پوکر
ته: دقیقا. خنده
جین: بیشور نخند. عصبی
ته: باشه باشه. خودشو جمع کرد
جنی: به مناسبت شما چهار نفر برسم ساحل؟؟
همه: موافقیم
ویو عصر دم ساحل...... همه نشسته بودن و نوشیدنیهای مختلف دستشون بود و میخوردن و به دریا نگاه میکردن و رو شن ها نشسته بودن
جیمین: ولی این اخر داستانمون نیست
شوگا: تازه شروعشه ولی خب ما بالاخره به خوشبختی رسیدیم
کوک: ولی خیلی چیزا از سر گذروندیم
ته: موافقم
عمه خندیدن و این بود پایان و شایدم شروع داستان این گروه مافیا
امید وارم که از فیک خوشتون اومده باشه برای بعدی دارم فک میکنم پس یه چند روز طول میکشه دوستون دادم پرنسسام🥰🥰💋💋❤️❤️❤️❤️❤️💙💙💙💙💙
- ۶۶
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط