{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب ماری در نجاری، بدنش به اره ای گیر کرد و کمی زخم شد.

یک شب ماری در نجاری، بدنش به اره ای گیر کرد و کمی زخم شد. خیلی عصبانی شد، اره را گاز گرفت که سبب خونریزی دهانش شد و برای دفاع از خود شدیدا حمله کرد. بدنش را به دور اره پیچاند و هی فشار داد. صبح که نجار به کارگاه آمد روی میز بجای اره، لاشۀ ماری زخم آلود دید که فقط و فقط بخاطر خشم زیاد مرده است. ما در لحظۀ خشم میخواهیم به دیگران صدمه بزنیم ولی بجز خودمان کس دیگری را نرنجانده ایم و موقعی این را درک میکنیم که خیلی دیر شده.😊 ❤ 🌹
دیدگاه ها (۱۶)

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۱: حقیقتِ زیرِ سطحِ آبجونگ‌کوک ب...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

یک شب ماری در نجاری، بدنش به اره ای گیر کرد و کمی زخم شد. خی...

یک شب مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دكان نجاری شدعادت نج...

فقط بخون لایک نمیخواد بکنی.بخوووون...یک شب مار بزرگی برای پی...

✍ شبی مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد کارگاه نجاری شد.همی...

گفته میشود:شبی مار بزرگی وارد دکان نجاری میشود برای پیدا کرد...

🌷 🌷 🌷 یک شب مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دکان نجاری شد،...

گفته میشود:شبی مار بزرگی وارد دكان نجاری میشود برای پيدا كرد...

گفته ميشود:شبي مار بزرگي وارد دکان نجاري ميشود براي پيدا کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط