{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب ماری در نجاری، بدنش به اره ای گیر کرد و کمی زخم شد.

یک شب ماری در نجاری، بدنش به اره ای گیر کرد و کمی زخم شد. خیلی عصبانی شد، اره را گاز گرفت که سبب خونریزی دهانش شد و برای دفاع از خود شدیدا حمله کرد. بدنش را به دور اره پیچاند و هی فشار داد. صبح که نجار به کارگاه آمد روی میز بجای اره، لاشۀ ماری زخم آلود دید که فقط و فقط بخاطر خشم زیاد مرده است. ما در لحظۀ خشم میخواهیم به دیگران صدمه بزنیم ولی بجز خودمان کس دیگری را نرنجانده ایم و موقعی این را درک میکنیم که خیلی دیر شده.😊 ❤ 🌹
دیدگاه ها (۱۶)

عید قربانجشن رهایی از اسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین و عید...

😍 😂 👊 ✌

اینکه بعضی ها به موفقیت های بزرگی دست پیدا می کنند،اثبات کنن...

بـســم رب الحســـین علـیه الـسـلاماز مکه راهی عراق شدیبه سمت...

تهیونگ با همان اخم غلیظ و چهره‌ای که هیچ نوری از مهربانیِ لح...

تهیونگ با همان اخم غلیظ و چهره‌ای که هیچ نوری از مهربانیِ لح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط