{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان 🩷💚شروع تازه 🩷💚 پارت ۵

رمان 🩷💚شروع تازه 🩷💚 پارت ۵

خوب به نظر شما بکی وقتی انیا دیگه نمیبینه چیکار می کنه ؟
خوب فکر کنم بدونید دارم به چی فکر می کنم 😂 اصلا بکی جای انیا رو لو داد البته دامیان می دونست ولی دنبال یک فرصت بود و بکی خانم زحمت این کار رو کشید 😁
.
.
.
خوب برگردیم به داستان
انیا یک صیلی به خودش زد و گفت
انیا : نه انیا این عشق تموم شده باید دنبال راه فرار باشم و با بکی به کشور برگردم
انیا از داخل کمد اتاق یه لباس صورتی انتخاب کرد و رفت صبحونه بخره چون گشنش بود ( انیا در هر شرایطی گشنست😐)
داشت از پله ها پایین می رفت که دید کلی لوازم آرایش و کلی لباس داره از دم در میاد داخل
انیا تو ذهنش : این دیگه چه کاریه
انیا رفت سر میز و نشست و کلی غذا ریخت تو بشقابش
دامیان دست و صورتش رو با دست مال پاک کرد و یک آیفون ۱۷ پرو مکس گل‌ بهی با ۱۰ تا قاب داد به انیا
دامیان : هر کدوم از قاب هایی رو که دوست داری بردار و لی تنها شماره ای که می تونی به هش زنگ بزنی منم و دستیارم
اسم دستیار هم می زاریم دیوید

تا پارت بعدی بای بای 💚💚💚🩷🩷🩷🩷🩵🩵🩵🩵💜💜💜💗💗💗💗❤️🤎🤎🧡🧡💛
دیدگاه ها (۲)

رمان💚🩷شروع تازه🩷💚پارت ۶ دامیان ادامه داد : و اون وسایلی هم ک...

ممنون از تمام حمایت ها ۲۰ تایی شدنمون مبارک 🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷...

🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷ممنون از تمام حمایت ها...

اسلاید اول 🩷 : لباس خواب انیا اسلاید دوم 🩷 : اتاق انیا اسلای...

ازدواج با توپارت 7 هفتمذهن آنیااز روزی که اومدم به امارت 3 ر...

ستاره دنباله دار پارت:۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط