{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند

غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند
هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر میزند.
ای دل بِکُش یا کُشته شو غم را در اینجا ره مده
گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در
میزند..
از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا!
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند . . .

فریدون مشیری
دیدگاه ها (۱)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

Between Sleep and Breath

غم آمده، غم آمده، انگشت بر در میزندهر ضربه انگشت او بر سینه ...

غم آمده، غم آمده، انگشت بر در میزندهر ضربه انگشت او بر سینه ...

غم آمده، غم آمده، انگشت بر در میزندهر ضربه انگشت او بر سینه ...

غم آمده غم آمده انگشت بر در میزندهر ضربه انگشت او بر سینه خن...

غم آمده، غم آمده، انگشت بر در میزند!هر ضربه انگشت او بر سینه...

غم آمده، غم آمده، انگشت بر در میزند!هر ضربه انگشت او بر سینه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط