لحظه چشم ها
لحظه چشم ها
پارت۱
سیلا(دوست جمره): اوووف دختر این دفعه دیگه عاشق شدم
جمره(دختر خانواده): تو هر روز عاشق میشی
سیلا: نه این دفعه فرق داره
جمره: حالا بیخیال اون حرف ها امروز تولدشه
سیلا: تولد کی؟
جمره: تولد من!.. تولد مرت دیگه
سیلا: خب مبارک باشه
جمره: تو هم با این احساساتت
مریم(خدمتکار خونه): دخترا بیاین پایین صبحونه
سیلا: الان ابجی مریم دادش میره بالا بریم غذا
گونش(مادر خانواده): اووو دخترا مطمئنین میخواین برین مدرسه اخه امروز زیادی خوشگل شدین
سیلا: ابجی گونش باید به جمره بگین اون زیادی خوشگل شده
جمره: چه ربطی داره
اوراز(پسر خانواده): سلام به خانواده... یه لحظه یه لحظه ابجی جون خیر باشه تو چرا اینقدر امروز خوشگل شدی
سیلا: شاید بخاطر این باشه که تولد مرته
جمره: سیلا یه بار جلوی دهنتو بگیر بعدم من کاری نکردم که اینقدر بزرگش میکنین
گونش: چیزی نشده که دخترم غذاتو بخور
سیلا: نه دیگه ابجی بلند بشیم بریم مدرسه دیرمون میشه
اوراز: وایسین منم بیام
جمره: ما چرا منتظر تو بمونیم خودت بیا دیگه
مدرسه...
مرت(دوست پسر جمره): سلام عشقم چه خوشگل شدی جمره جونم
جمره: ممنونم عزیزم... عه راستی تولدت مبارک
مرت: ممنون جانم
اوراز: ما هم اینجا ادمیم مرت خواهرمو بهت نمیدماا میبینیش مارو ول میکنی
مرت: چه ربطی داره تو داداشمی
سیلا: عه استاد داره میره کلاس زود باشین
استاد: دانش اموز جدید معرفی میکنم بوراک
بوراک لحظه ای که وارد کلاس شد چشمش جمره رو دید همینطور داشت بهش نگاه میکرد و جمره هم داشت نگاش میکرد
استاد: بوراک حواست کجاست برو بشین
بوراک: ببخشید استاد
#رمان_عاشقانه #رمان
پارت۱
سیلا(دوست جمره): اوووف دختر این دفعه دیگه عاشق شدم
جمره(دختر خانواده): تو هر روز عاشق میشی
سیلا: نه این دفعه فرق داره
جمره: حالا بیخیال اون حرف ها امروز تولدشه
سیلا: تولد کی؟
جمره: تولد من!.. تولد مرت دیگه
سیلا: خب مبارک باشه
جمره: تو هم با این احساساتت
مریم(خدمتکار خونه): دخترا بیاین پایین صبحونه
سیلا: الان ابجی مریم دادش میره بالا بریم غذا
گونش(مادر خانواده): اووو دخترا مطمئنین میخواین برین مدرسه اخه امروز زیادی خوشگل شدین
سیلا: ابجی گونش باید به جمره بگین اون زیادی خوشگل شده
جمره: چه ربطی داره
اوراز(پسر خانواده): سلام به خانواده... یه لحظه یه لحظه ابجی جون خیر باشه تو چرا اینقدر امروز خوشگل شدی
سیلا: شاید بخاطر این باشه که تولد مرته
جمره: سیلا یه بار جلوی دهنتو بگیر بعدم من کاری نکردم که اینقدر بزرگش میکنین
گونش: چیزی نشده که دخترم غذاتو بخور
سیلا: نه دیگه ابجی بلند بشیم بریم مدرسه دیرمون میشه
اوراز: وایسین منم بیام
جمره: ما چرا منتظر تو بمونیم خودت بیا دیگه
مدرسه...
مرت(دوست پسر جمره): سلام عشقم چه خوشگل شدی جمره جونم
جمره: ممنونم عزیزم... عه راستی تولدت مبارک
مرت: ممنون جانم
اوراز: ما هم اینجا ادمیم مرت خواهرمو بهت نمیدماا میبینیش مارو ول میکنی
مرت: چه ربطی داره تو داداشمی
سیلا: عه استاد داره میره کلاس زود باشین
استاد: دانش اموز جدید معرفی میکنم بوراک
بوراک لحظه ای که وارد کلاس شد چشمش جمره رو دید همینطور داشت بهش نگاه میکرد و جمره هم داشت نگاش میکرد
استاد: بوراک حواست کجاست برو بشین
بوراک: ببخشید استاد
#رمان_عاشقانه #رمان
- ۲۵
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط