یه آرمی تعریف کرده که سر کارش به طور اتفاقی با نامجون ر
یه آرمی تعریف کرده که سرِ کارش به طور اتفاقی با نامجون روبهرو شده
اون وقته شیفت صبح کارآموزیش رو میگذرونده و حدود سه ساعت گذشته بوده که از تایم استراحتش برمیگرده. وقتی سرشو بالا میاره، میبینه نامجون درست همونجا جلوی پست نگهبانیش توی موزه ایستاده. میگه یه لحظه کاملاً شوکه شده و بدنش شروع کرده به لرزیدن، احتمالاً از شدت غافلگیری. بعدش، وقتی نامجون داشت یکی از آثار هنری رو تماشا میکرد، جلو رفته و بهش گفته که فن خیلی بزرگشه. نامجون دستشو دراز کرده، باهاش دست داده، گفته "خوشوقتم" و بعد خیلی عادی به دیدن نمایشگاه ادامه داده.
اون وقته شیفت صبح کارآموزیش رو میگذرونده و حدود سه ساعت گذشته بوده که از تایم استراحتش برمیگرده. وقتی سرشو بالا میاره، میبینه نامجون درست همونجا جلوی پست نگهبانیش توی موزه ایستاده. میگه یه لحظه کاملاً شوکه شده و بدنش شروع کرده به لرزیدن، احتمالاً از شدت غافلگیری. بعدش، وقتی نامجون داشت یکی از آثار هنری رو تماشا میکرد، جلو رفته و بهش گفته که فن خیلی بزرگشه. نامجون دستشو دراز کرده، باهاش دست داده، گفته "خوشوقتم" و بعد خیلی عادی به دیدن نمایشگاه ادامه داده.
- ۱۲۶
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط