{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بِخدا دستِ خودَم

بِخدا دستِ خودَم
نیست ولی دلتنگَم
هر شَبَم سخت به این
باوَرِ خود می خندَم !
تو مَحالی و مَنَم
دلخوشِ این باوَرِ خود
می رَوم ، باز ولی
سمتِ تو بر می گردَم !
دیدگاه ها (۱)

هرڪہ جڪَرڪَوشہ داشٺ خوݩ بہ جڪَر شد .......در جڪَرم آتش اسٺ ...

...خوردیم زخمها که نه خون آمد و نه آہ ...... ....

چشــــمِ گریان بس ڪـن این باریدن هـــــر روزِ رارفتنــے را ب...

کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسدناله کنم بگویدمدم مزن ...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

تو مرا آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت،تو خیالت راحت!میروم از ...

من زنم!با دست هایی که دیگردلخوش به النگوهایی نیستکه زرق و بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط