{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تو حرف می زنم

از تو حرف می زنم
چنان نوبرانه می شوم ،
که بهار هم دهانش آب
می افتد . . . !

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۲)

خدا مرا از بهشت رانداز زمین ترساندشما مرا از زمین راندیداز خ...

مرگ من سفری نیست؛هجرتی استاز سرزمینی کهدوست نمیداشتمبخاطرِ ن...

کفاره‌ی نادانی ماچنان سنگین است که به جبرانشدیری باید هر زما...

ای چشـمِ سیاهآه ای چشـم سیاهآتـش بودینگاه پنداشتمت !! #فریدو...

گر نیمه شبی مست به آغوش من افتد؛چنان به لبش بوسه زنم کز سخن ...

من از نهایت شب حرف می زنممن از نهایت تاریکیو از نهایت شب حرف...

آری، با تواممن در تو نگاه می کنمدر تو نفس می کشمو زندگی مرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط