{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا ماه شدی ، برکه شدم ، باتن تب دار

تا ماه شدی ، برکه شدم ، باتن تب دار
آیینه شدم ، محوشدی، تکه و تکرار

باید بنشینم ، بنوازم ، بنوازی
شهناز شوی ، ناز شوم با نفس تار

من پنجره را پلک زدم تا تو بیایی
شاید که دری باز شود در دل دیوار

ای دورترین بغض زمین ، مرز نفس گیر
نزدیک تر از من به خودم ...وعده ی دیدار

غوغای غریبی ست میان من و این آه
ما هر دو شکستیم در این حادثه بسیار

باید بروم سمت غروبی که تو رفتی
یک صبح به تو ختم نشد باز هم انگار

من روسری ام را به پر باد سپردم
افتاد به یادم گره بغض تو هر بار

محبوب من ای شعر غزل خیز دل انگیز
ای دوست ترین دوست ترین دوست ترین یار
دیدگاه ها (۲)

هیچگاه فراموش نکنیم که هیچکس بر دیگری برتری ندارد ؛مگر به " ...

.بعضی زخم ها هست که هر روز صبح باید روشونو باز کنینمک بپاشی ...

اشتبــــــاه از مــن بــود پـر رنـــگ نوشتــــه بودمـت به سخ...

پاییز تمام شد.دفتر زمستان را باز کن.برگ اولش را با کاغذی از ...

🌱🍒می توانی بروی قصه و رویا بشویراهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی...

پارت :۶ ویو لارا صبح بیدار شدم به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت ن...

chapter ¹⁹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط