هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم ،
هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم ،
پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم
تو اقیانوس سرشار از تلاتم های آرامی ،
من آن اشکی که دایم رو به تغیانم ،
بزن نی باز غوغا کن دف شور بر پا کن ،
به هر سوزی بگریانم به هر سازی برقصانم ،
ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم ،
تو آرامی من آرامم پریشانی پریشانم
اگر شعری نوشتم رو نویسی از نگاهت بود ،
که این دیوانگی ها را من از چشم تو
میخوانم ...♡♡
پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم
تو اقیانوس سرشار از تلاتم های آرامی ،
من آن اشکی که دایم رو به تغیانم ،
بزن نی باز غوغا کن دف شور بر پا کن ،
به هر سوزی بگریانم به هر سازی برقصانم ،
ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم ،
تو آرامی من آرامم پریشانی پریشانم
اگر شعری نوشتم رو نویسی از نگاهت بود ،
که این دیوانگی ها را من از چشم تو
میخوانم ...♡♡
- ۵۶۵
- ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط