قطعه ای از کتاب📚

قطعه ای از کتاب📚
چه خوب بود وسیله ای اختراع میشد که خاطرات را که خاطرات را مثل عطر در بطری نگه می داشت. از آن پس دیگر محو و یا کهنه نمی شدند و آدم هر وقت می خواست، در بطری را باز می کرد و مثل این بود که لحظات را بار دیگر زندگی میکند.
#ربه‌کا
#دافنه_دوموریه
دیدگاه ها (۰)

من هیچ‌وقت آن‌قدر سرم شلوغ نمی‌شود که دلم برایت تنگ نشود… حت...

⁨ بعضی شعرها را نمی‌خوانیم؛ زندگی‌شان می‌کنیم... این همان شع...

وقتی حالم خوب نبود این کتابا حالمو خوب کردن :🦋۱. کتاب «کتابخ...

گاهی آدم‌ها از شدتِ خستگی، دیگر حتی گریه هم نمی‌کنند. فقط می...

#دانستنی #دانستنیها #آموزشی #کاربردی#یخچال #گاز_یخچال#ترفند_...

"شبیهِ برگِ زردی که وَبالِ شاخه ای ماندهدوام آوردم اما کاش ر...

𝖕𝖆𝖗𝖙19مارال نیمه‌شب از اتاق بیرون آمد. راهروها تاریک بودند. ...

کاش می‌شد... از بوها، صداها، آغوش‌ها و جای خالی آدم‌ها عکس گ...

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

به قشنگ‌ترین آدم زندگی من ؛نمی‌دونم چطور باید از کسی بنویسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط