{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت.



در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد.



یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است. سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد.

وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است.

وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت :

" هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد ....."
دیدگاه ها (۱)

دارم میرم سربازی.....خخخخخخ

خداحافظ کاپیتان هادی نوروزی کاپیتان تیم پرسپولیس بامداد امرو...

جواب چند میشه!!!!!!

.ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺒﯿﻨﯽ …ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ...

📚 همسایه مسجد 💠 سؤال: از آنجایی که شرکت در نماز جماعت، مستح...

در بین آلمانی ها قصه ای هست كه این چنین بیان می شود :مردی صب...

🔴ثروتمندی از پنجره اتاقش به بیرون نگاه کرد و مردی را دید که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط