سناریو

سناریو درخواستی
//موضوع: اولین بار که میبوسیشون//
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هری: توی کتابخونه نشسته بودی که هری وارد میشه یه کتاب با جلد قرمز نرمی دستشه و روبه تو میگیره و میگه:سوپرایز! میدونستم چند وقته دنبال این کتاب بودی! میری بغلش و میگی: ممنونم هری این بهترین هدیه ای بود که میشد گرفت!... و گونه اش رو میبوسی یه دقیقهذتو شوک میره بعدش از خجالت سرخ سرخ مثل لبو میشه و میگه: میشه... بازم اینکارو انجام بدی؟
...............................................
دراکو: اون روز روز سختی بود و دراکو خسته بود با بی حوصلگی وارد تالار اسلیترین میشه که خلوته و فقط تو اونجایی، روی کاناپه میشینه و هوفی میکشه، آروم ازش میپرسی: چی شده مالفوی چرا امروز پکری؟ به چشمات نگاه میکنه و با صدایی بم میگه: فقط یکم خسته ام... بهش نزدیک تر میشی و یه بوسه سطحی و اروم روی لباش میزاری و ازش جدا میشی یه دقیقه چشماش گشاد میشه و انگار کل خستگیش نابود شده باشه ولی سریع چهره اش رو بی تفاوت میکنه اما چشماش کاملا متضاد چهرهی اون حرف میزنه تورو بت سمت خودش میکشه و میگه: چرا همیشه این کار رو نمیکنی؟ و شروع به مکیدن لبت میکنه
.........................................
متیو: داشتین با بچه ها جرعت حقیقت بازی میکردین که به تو و پانسی افتاد تو جرعت رو انتخاب کردی و پانسی گفت: اگه جرعتش رو داری متیو رو ببوس. متیو پوزخند زد و گفت: عمرا بتونه.. میگی: نه خیرم میتونم!! به سمت متیو رفتی و لبت رو روی لبش گذاشتی و سریع میخواستی جدا شی که نذاشت و کمرتو گرفت و سمت خودش کشیدت و لباتو مک میزد تو زور میزدی ازش جدا بشی اما نمیزاشت وقتی نفس کم اورد و ولت کرد پانسی از خنده پاره شده بود متیو روبه تو گفت: دیگه تو همچین بازی هایی نمیری اگه کسی غیر از من بود چی؟
...........................................
تام: توی کلاس معجون سازی بودید تو و تام توی یه گروه بودید تام یکم عصبی بود که چرا معجونش کاملا درست نمیشه، با مشت زد روی میز و تو بهش گفتی: بیخیال تام انقدر عصبی نباش... و اروم گونه اش رو بوسیدی تام چند دقیقه کاملا بی حرکت بود و یهو گفت:به نظرت کم نبود؟ میگی: چی... تا میخواستی ادامه بدی کشیدت سمت خودش و لبات رو انقدر سفت مکید که کاملا میسوخت. اصلا هم به کل کلاس که در سکوت کامل بود توجه ای نکرد(و متاسفانه اسنیپ هم روبه روتون وایساده عزیزانـ)
..........................................
ریگولوس: توی یول بال بودید، داشتید میرقصیدین که وسط رقص ریگولوس گفت: میدونستی خیلی زیبایی؟( شاهد مخ زنی های ریگولوس بلک هستیم🙄) تو میخندی وقتی اهنگ تموم میشه تو سریع گونه ریگولوس رو میبوسی و بعد سرت رو پایین میندازی معلومه خجالت میکشی...ریگولوس کاملا خشک شده بود و گونه هاش یکم قرمز بود بعد چند دقیقه انتظار بلاخره کمرت رو گرفت و لبات رو بوسید با چشمای خمار بهت نگاه کرد و گفت: از این به بعد فقط مال خودمی...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون بیاد✨
دفعه بعد موضوع سناریو چی باشه؟ 🍂
دیدگاه ها (۰)

سناریو

تکپارتی

سناریو

سایه های سبز

You must love me... P12

You must love me...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط