{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترکی دو سیب در دست داشت

دخترکی دو سیب در دست داشت

مادرش گفت :
یکی از سیب هاتو به من میدی ؟

دخترک یک گاز بر این سیب زد
و گازی به آن سیب !

لبخند روی لبان مادر خشکید !
سیمایش داد می زد که چقدر از دخترکش ناامید شده !

اما دخترک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت :
بیا مامان !
این یکی ، شیرین تره !

مادر ، خشکش زد

چه اندیشه ای با ذهن خود کرده بود ..!

هر قدر هم که با تجربه باشید

قضاوت خود را به تأخیر بیاندازید !
دیدگاه ها (۱۹)

ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻣﺤﻤﻮﺩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ؛ ﺑﻪ ﺭﯾﯿﺲ ...

ﺧﺎﺭﭘﺸﺘﯽ ﺍﺯﯾﮏ ﻣﺎﺭ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺍﺭﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﻻﻧﻪ ﺗﻮ ,ﻣﺄﻭﺍ ﮔﺰ...

طرف ﭘﺪﺭﺵ ﺗﻮ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﯽ ﮔﻪ ﺑﯿﺎ ﺑﺸﯿﻦ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﭼﻮﺏ ﻣﯽ...

زن هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بود که راننده ناغافل در رو بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط