{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در زدی پدر ولی، پشت در کسی نبود

در زدی پدر ولی، پشت در کسی نبود
کاش دست نرم باد در به روت می گشود

کاش روزهای تو شاد می شد و سپید
کاش چشم های من کور می شد و کبود

نامه های آخرت چون کبوتری سپید
روی آسمان شهر بال زد، ولی چه سود

هیچ کس نشان نداشت از دل شکسته ات
گرچه بندبندشان، تار و پودی از تو بود

تو درست مثل ما، ما درست مثل تو
سوختیم و ساختیم، چاره غیر از این نبود

راستی پدر بگو: لحظه های آخرین
شانه های خسته ات روی دامن که بود؟

چشم کی برای تو، قطره قطره می گریست
دست کی غبار درد از تن تو می زدود؟

عبدالجبار کاکایی
#شهدا
#شهدا
دیدگاه ها (۱)

قربانی شهر فریبمآرامشی در چهره ات بودآرامشی زیبا برادر!خون ت...

امشب لیلای من کو؟ امشب بی عقل و هوشملیلا! لیلا! کجایی؟ مجنون...

گیج می خُورَد دِلَم، پشت خاکریزهامصر آرزو کجاست آه ای عزیزها...

قدم قدم همه جا آمدم به دنبالتنبوده ام نفسی بی خبر از احوالتج...

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

پرسه در جنگل.... غروب...باران ریزی شروع شده بود.ات کنار پنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط