{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ا.ت:اخه اقای مین...

ا.ت:اخه اقای مین...
ب شوگا:دیگه میتونی بابا صدام کنی قراره عروسم بشی*لبخند
ا.ت:بله ولی میشه نامزدیو ...
ب شوگا: بهونه نمیخوام *لبخند
ا.ت:بله پس من میرم*لبخند
عاهااااا الان چیکار کنم
شوگا گفت فردا عروسیمونو میگرنا راست گفت الان چیکار کنم
رفتم سمت اتاق شوگا
در زدم
شوگا:بیا تو
درو باز کردم روتخت دراز کشیده بود
شوگا:ا.ت!؟چی شده اومدی؟
ا.ت:خبره بد این هفته نامزدی داریم
سریع نشست رو تخت
شوگا:چی؟
ا.ت: نمیدونم ولی خب تصمیم گرفته شد
شوگا: کی گفت
ا.ت: بابا چیز منظورم بابات
شوگا: بابام؟
دستشو رو موهاش کشید
شوگا:الان چیکار کنیم
صدای در اومد
شوگا:بیا تو
اجوما:خانم و اقا صداتون
ا.ت:بله الان میایم
اجوما رفت
چی میشد الان من بیرون بودم خبر مرگمو میاوردن
شوگا:خیلی تلخش نکردی
بالشو زدم تو صورتش
ا.ت:یه جوری میگی انگار واقعا میخوای باهام ازدواج کنی
شوگا:پاشو بریم تا دوباره اجوما صدامون نکرده
پاشدیم رفتیم پایین خانواده هامون دور هم جمع شده بودن
ا.ت:چی شده بابا کارمون داشی؟
ب ا.ت:قراره پس فردا نامزدیو بگیریم
ا.ت:چی؟خ.خیلی دیگه زود نشد م.ما هنوز هیچ کاری نکردیم حداقل بزاریم اخر هفته
م شوگا:دخترم راست میگه داریم خیلی سریغش میکنیم به نظرم یکم عقبش بندازیم بلاخره باید یکم شوگارو بیشتر بشناسع
ب شوگا: به نظرم به اندازه کافی میشناستش
ا‌ت:مامان میتونیم تنهایی باهات صحبت کنیم؟
م ا.ت:باشه دخترم
دست شوگارو گرفتمو کشوندمش تو اشپز خونه
شوگا:چی میخوای به مامانت بگی؟
ا.ت:فقط مامانم میتونه کمکون کنه
مامانم اومد تو اشپز خونه
م ا.ت:چی شده دخترم
ا.ت:مامان خیلی دارین زود پیش میرین ما فقط سه روزه همو میشناسیم از دیروزه تازه باهمیم پسفردا نامزدیمونه حداقل یکم اخلاقامونو بشناسیم خودمونو درک کنیم
م ا.ت:بخدا باباها فقط تصمیم میگیرن من لام تاکام چیزی نمیگم
شوگا:خاله اگه شما دخالت کنینو یکم این مسائل رو جلو بکشین درک میکنن
ا‌ت:ترو خدا مامان ما الان نمیخوایم ازدواج کنیم
م ا.ت:مگه زود ازدواج کردن چه اشکالی داره؟
ا.ت:مامان من نمیخوام با یه بچه بغلم درس بخونم
م ا.ت:باشه باشه من حالا صحبت میکنم
ا‌ت:مرسی
مامانم رفت
شوگا:با یه بوه تو بغلت؟خیلی دیگه بالا نرفتی؟
ا.ت:من فقط خواستم راضیش کنم وگرنه بچه ی منو تو؟ اصلا عمرا با فکر کردن بهش خندم میاد
شوگا:از خداتم باشه
ا.ت:برو بزا باد بیاد
شوگا:گرمه؟میخوای کولرت بشم؟
ا.ت:شوگا!اعصابم خودش ریدمانه بدترش نکن
ا.ت:از طرف یخچال بیا اینور
رفت کنار در یخچالو باز کردم
ا.ت:گرسنمه
شوگا:چی میخوری؟
ا.ت:دلم دوکبوکی میخواد
شوگا:مواد لازمشو دارین؟
ا.ت:اره ولی....

(گایز بچها حال روحیم اوکی نیست دارم سعی میگم یکی از نقش هارا به چوخ ندم اما قول میدم این پایان خوشی داره)
دیدگاه ها (۲)

شوگا:مواد لازمشو دارین؟ا.ت:اره ولی ادم برای درست کردنش نداری...

ب ا.ت:واقعا از انتخاب ا.ت خوشم میاد اون پسر منحصر به فردیو ا...

ب.ا.ت:ما خانوادگی تصمیم گرفتیم تو و وون یو با هم ازدواج کنین...

ا.ت:خب بیخیال ذهنمونو از داستان منحرف نکنیمشوگا:تاکی باید فی...

عشق دروغین

عشق دروغین

مامان ا. ت : ا. ت نگفته بودی که دوست پسر داری ولی پسر خوشگلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط