{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچک که بودم فکر می کردم

کوچک که بودم فکر می کردم
آدمها چقدر بزرگند و میترسیدم!
بزرگ که شدم دیدم بعضی آدما
چقدر کوچکند و بیشتر ترسیدم
دیدگاه ها (۳)

پیشییی

لعنت به عشق و عاشقی لعنت به این فاصله ها ای دل خدا صبرت بد...

نابیناغصه نخور...!در دنیا چیز قشنگی برای دیدن وجود ندارد...م...

خاطراتت.. حرفهایت.. نگاهت.. صدای خنده هایتبر طاقچه خیالم است...

وقتی بچه بودم از روح می‌ترسیدموقتی بزرگ شدم فهمیدم آدما ترسن...

بچه که بودمفکر میکردم فقط زنبورها نیش میزنندبزرگ که شدمدیدم ...

من یه بار بچه بودم دیدم از اون مامان بود هیولا شد میترسیدم ن...

‏🐥[۱۴:۰۲ ~ ۱۴:۰۳ به وقت کره]•عکس•کی بیشتر شبیه بچس؟‏ㅋㅋㅋㅋㅋㅋㅋب...

بک بدیم؟ تا۱۰۰؟ کمتر ام بخواید انجام میدمیک فنجون چای که کنا...

زاد روزم مبارک♥︎ بیست و سه مرداد هشتادو چهار زاده شدم توی عص...

آدم‌ها را در ذهن خود بزرگ نکنید! فکر نکنید که تافته‌ی جدا با...

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ...

مادربزرگ میگفت :)چای را باید توی قوری چینی دم گذاشت، قوری‌ چ...

هنوز هم یک کشش درونی وجود داشت که آرزو می‌کردم ای کاش می‌توا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط