ای دل من،

ای دل من،
گرچه در اين روزگار
جامه ی رنگين نمی‌پوشی به كام
باده ی رنگين نمی‌نوشی ز جام

نُقل و سبزه
در ميان سفره نيست
جامت از آن می كه می‌بايد
تهی است

ای دريغ از «تو»
اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من»
اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما»
اگر کامی نگيريم از بهار

گر نکوبی شيشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ ...

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۰)

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

‌ای دلِ من، گرچه در این روزگارجامه‌ی رنگین نمی‌پوشی به کامبا...

ای دل من گرچه در این روزگارجامه رنگین نمی‌‌پوشی به کامباده ر...

بهار ثانیہ بہ ثانیہ نزدیڪتر میشودو اینجا ڪسی هستبہ اندازه شڪ...

خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خ...

نرم نرمک می رسد اینک بهار،خوش به حال روزگارخوش به حال چشمه ه...

نرم نرمک می رسد اینک بهار،خوش به حال روزگارخوش به حال چشمه ه...

بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه‌های شسته باران خورده پاک آسم...

بوی باران بوی سبزه بوی خاکشاخه‌های شسته، باران‌خورده، پاکاسم...

🌞🌻ای دریغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسیمای دریغ از «من» اگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط