اگر یه روز تصمیم گرفتی برگردی یادت نره که من مدت هاست برا

اگر یه روز تصمیم گرفتی برگردی یادت نره که من مدت هاست برای این روز صبر کردم یادت نره شبای زیادی دلتنگیامو گریه کردم یادت نره صبح های زیادی به امید یه پیام از تو چشم باز کردم که مثلا نوشته باشی "صبح بخیر آشنای روزهای دور" اما ناامید از اینکه هیچ پیامی از تو ندارم خودمو زیر پتو مچاله کردمو اشک ریختم یادت نره ساعت ها به آنلاین شدنت خیره شدمو فکر کردم که الان برای کی آنلاینی و حسرت خوردم یادت نره با هر عکست هزار بار ضعف کردم با خندت خندیدمو با نگاه غمگینت غصه خوردم...اون روز بذار به اندازه ی تمام این سالها
توی بغلت گریه کنم اون روز فقط بغلم کن من تنم زخمی و ترک خورده ی انتظاره...
دیدگاه ها (۲)

گاهی اوقات نه آشنا #دردت را میفهمد ...نه حتی صمیمی ترین دوست...

چقدر سخت است..!اینکه نتونی وقتی دلت هواشو کردمحکم بغلش کنی❤ ...

بفهم دیگرشبها دراز نیستند، این تویی که تنهایی..!

گاهی رابطه ها جان میکنَند در حسرتِ یک"دوستت دارم" و ما هِی ...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۸

قلدر مدرسه ( پارت ۵۸ )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط