من ایستاده ام
من ایستاده ام
ایستاده و
ساکن جزیره تنهایی خویشم
و مبهوت برهوتی بی بارو بر
که در من وسعت می یابد
وشمارش معکوس که پرتابم می کند
از لاهوتم به ناسوتم
من ایستاده ام
دستانم که آونگ زمان است
و ذهنم که بر خلاف عقربه های ساعت می چرخند
و نیستی که در درونم شروع میشود
و تصاویر تو که در امتداد هم
تکرار میشود
عشق می آفرینند و
انزجار
روح می بخشد و
مرگ
و من بر جای مانده خویشم
من ایستاده ام
ایستاده
بر پشت دری که
به آینده باز نمی شود.
ایستاده و
ساکن جزیره تنهایی خویشم
و مبهوت برهوتی بی بارو بر
که در من وسعت می یابد
وشمارش معکوس که پرتابم می کند
از لاهوتم به ناسوتم
من ایستاده ام
دستانم که آونگ زمان است
و ذهنم که بر خلاف عقربه های ساعت می چرخند
و نیستی که در درونم شروع میشود
و تصاویر تو که در امتداد هم
تکرار میشود
عشق می آفرینند و
انزجار
روح می بخشد و
مرگ
و من بر جای مانده خویشم
من ایستاده ام
ایستاده
بر پشت دری که
به آینده باز نمی شود.
- ۲۴۷
- ۱۰ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط