{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ame: My many years of lov

ame: My many years of lov
Part:③⓪

£این همه آدم اینجان تو میترسی
☆خب این کمکم نمیکنه که نترسم

ویو میونگ
در اسانسور باز شد از بغل شوگا در اومدم بهم دفتر بابام رو نشون داد اون⁴تا غول بیابونی هم هر جا میرفتم دنبالم میومدن شوگا کار داشت رفت منم رفتم سمت در دفتر کار بابام که منشیش گفت

منشی: خانم نمیشه برین(عشوه)
☆شما کی باشین
منشی: دوست دختر آقای رئس(عشوه)

ویو میونگ
با این حرفش محکم یه سیلی بهش زدم که خون داخل دهنش جمع شد با کارم حال کردم دختره هرzه عوiz اون چهار تا هم حیرت زده نگاهم میکردن روبم رو روبشون کردم و بهشون با دستم علامت دادم از رو زمین جمعش کنن اون دوتای. دیگه که پشتم بودن همون جا وایستادن در رو باز کردم رفتم داخل

=خوش اومدی دخترم(با لبخند)
☆مرسییی(کشیده و کیوت)

*تق تق تق*(صدای در)

=بیا تو
بادیگارد: اقای رئس باید یه گذارشی از خانم بدم
=خب؟ بگو!
بادیگارد: اینجا نمیشه (با ترس)
=بگو دیگه
بادیگارد: خانم جوری محکم با یک سیلی زد به منشیتون که خون داخل دهنش جم شد الان مرده
=دخترم واقعا بهت افتخار میکنم آفرین (با ذوق)
☆بابا میگما من الان قاتلم(چشماش برق زد)
=نمیشه گفت ولی اره(خنده) اون هرzه رو ببرین یه جا بندازین بوش در نیاد اگه کسی بفهمه خودتون میدونید
بادیگارد: چشم

*بادیگارد رفت*
دیدگاه ها (۲)

لیاشنگ مون🍒👆🏻قلب بالا قرمز نشه؟ 🥺❤

لانا🍒👆🏻قلب بالا قرمز نشه؟ 🥺❤

اسمش پنبه هست🍒👆🏻قلب بالا قرمز نشه؟ 🥺❤

لیا🍒👆🏻قلب بالا قرمز نشه؟ 🥺❤

پارت¹

(Start Again)Part2+خبرا که دست توهه ببینم تو هنوز به داداشم ...

شروع رمان پایان خوش داستان من#part_1#پایان_خوش_داستان_مندرود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط