{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی را می‌ستایم؛

کودکی را می‌ستایم؛
زیرا در آن روزهای کوچک و روشن، هیچ سایه‌ای از «پیش از این» بر جانم نیفتاده بود.
همه چیز، «اکنون» بود؛ زنده، تپنده، دست‌نخورده.
و «آینده» همچون افقی گسترده، بی‌هیچ خستگی و خاطره‌ای که آن را کدر کند.
آری… این بار سنگین گذشته است که آدمی را پیش از موعد فرسوده می‌کند؛
همان گنجینه‌ی تاریک و نورانی خاطرات که شانه‌های جوان را خم می‌کند و لبخندها را آهسته‌تر.
سن، آن عددهای ساکن روی شناسنامه نیست!
پیری، آن چین‌های ریز روی پوست نیست؛
پیری از لحظه‌ای آغاز می‌شود که آدمی زیر فشار آنچه زیسته است،
از نفس می‌افتد
و دیگر نمی‌تواند مانند کودکی بی‌پروا،
دنیا را با چشم‌های شگفت‌زده تماشا کند.
کودکی، نه یک فصل از عمر، که آزادی از بار بودن است؛ آزادی از حکایت‌هایی که هنوز نوشته نشده‌اند و از زخم‌هایی که هنوز فرصت نداشته‌اند لایه‌لایه روی روح بنشینند.
انسان، اگر روزی بتواند از زیر آوار گذشته‌اش برخیزد،دوباره کودک می‌شود...نه در اندازه‌ی قد،بلکه در وسعت جان.
#رز_قلم
#مریجی_فیکشن
دیدگاه ها (۲۴)

عیدتون مبارک

منتظرم که بترکونیداااا!مطمعن باشید یه پیشرفت فووووق خفن رو ب...

یه اسپویل ریز از فیکشن جدیدمون با کاپل تهکوک!

سلااااممم.... رمان جدیددددد دارممم

نام هنرمند: ایرج اسکندرینام اثر : صبر زردامضا: «1404 ایرج اس...

انگار همین دیروز بود که دست‌هایم به دستگیره‌های بلند نمی‌رسی...

بیوگرافی شخصیت جدید رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط