{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی وقت بود از دوست پسرش جدا شده بود اما گردنبند شیشه ای

خیلی وقت بود از دوست پسرش جدا شده بود اما گردنبند شیشه ای که عکس دوست پسرش توش بود رو همیشه به گردن داشت
دلش دلتنگ بود
دلتنگ کسی که دیگه ذره ای بهش اهمیت نمیداد
تصمیم گرفته بود سالگرد آشناییش با اون پسرک رو با خودکشیش تموم کنه
برای همین به سمت پل رفت
روی نرده های پل ایستاد و آماده پریدن شد که با زنگ خوردن تلفنش متوقف شد
جواب داد و با کمال ناباوری صدایه کسی رو شنید که خیلی وقت بود دلتنگش بود
+ اگه میدونستی چقدر دوستت دارم ،هیچ وقت همچین تصمیمی نمی گرفتی و فکر نمیکردی بهت اهمیت نمیدم
_چ....چی؟
با بهت به عقب بر گشت و دوست پسرش رو در حالی که تلفنش پیش گوشش بود و داشت باهاش حرف میزد رو دید
پسرک لبخندی بر لب و گلی در دست داشت
اما دیگه دیر شده بود
چون نه مغز و نه قلب دیگه توان تحمل زندگی رو نداشتن

..........................................................
میدونی
سالها از اون موقع میگذره و از دخترک فقط یه خاک سردو بی روح باقی مونده
شاید اگه زود تر اون کلمات محبت آمیز رو میشنید به زندگی بر میگشت!
ولی یادتون باشه
کلمات فقط تا زمانی روی آدما اثر میکنن که دیگه یه مرده متحرک نباشن!!!
دیدگاه ها (۰)

متضادمنى‌ولى‌رفيقم‌باهات؛

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟧 یونگی چش شده بود؟ کلا دو روز کمتر ...

The path that led to you again...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط