دیدم یه خانمی داشت سربالایی کامرانیه رو با سختی میرفت، گ
دیدم یه خانمی داشت سربالایی کامرانیه رو با سختی میرفت، گفتم بیاین سوار شین برسونمتون.
آخر راه گفت: «دخترم، چیکار کنم برات؟» گفتم: «فقط دعام کنین.»
اونم هر دعایی بلد بود برام کرد. آخرشم اينارو گذاشت توی دستم و گفت: «اینا ناقابله، نگیری ناراحت میشم.»
🆔 💯
آخر راه گفت: «دخترم، چیکار کنم برات؟» گفتم: «فقط دعام کنین.»
اونم هر دعایی بلد بود برام کرد. آخرشم اينارو گذاشت توی دستم و گفت: «اینا ناقابله، نگیری ناراحت میشم.»
🆔 💯
- ۱۱۵
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط