{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قفسی بی در دیدم که در آن نور پرپر می زد!

قفسی بی در دیدم که در آن نور پرپر می زد!
دیدگاه ها (۲)

نخواهم عمر فانی را،تویی عمر عزیز من!

پریشانم به جانِ تو !

ازل تا ابد یک نفس بیش نیست،فلک بین چه با جانِ ما می کند،چه ه...

آتشم برجان ولی از شِکوه لب خاموش!!

خیال آمدنت دیشبم به سر می‌زدنیامدی که ببینی دلم چه پر می‌زدب...

#جمعه_های_مهدوی

چشمانت را دیدم، اشک در آن حلقه زد، اما تو بغضت را فرو خوردی....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط