{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشماش برق میزد

چشماش برق میزد
نه فقط وقتی بامن حرف میزد،همیشه چشماش برق میزد
انگشتاش کشیده بود موهاش روشن و موج دار.....
گاهی حس میکردم از‌من خوشگلتره!
روزی چندبار جلوی آینه به چشمام خیره میشدم و میگفتم معلومه که چشمای اون خوشگلتره.
همه رنگها بهش میومد،
اما سورمه‌ای از همه بیشتر‌مخصوصا اگه پیراهن سورمه‌ای
چهارخونه
میپوشید!
چهارسال بعداز آخرین باری که دیدمش و گفت:
برای همیشه داره میره،دیدمش!
چشماش برق نمیزد!
موهاش به نظرم مشکی بود و موهاش چسبیده بود به سرش
پیراهنه سورمه ایه چهارخونش تو تنش زار میزد"!!
وچهرش اصلا هم جذاب نبود!
همون شب وقتی اومدم خونه هزاربار نوشتم....
عشق ادمو کور میکنه!
عشق ادکو کور میکنه!
عشق ادمو کور میکنه!
عشق ادمو کور میکنه!
دیدگاه ها (۵۲)

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

شب التیام.

چشم های زن و شوهر از تعجب گرد شد. این تصمیم میتونست زندگیشون...

آخرین جمله رو با گچ سفید نوشت و دستشو از تخته برداشت."خیلی خ...

Custom bride part : ۲

داستان کوتاه

بخون قشنگه...💜 مامانم همیشه بهم میگه دوست داشتن که به حرف نی...

سایه ای میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط