{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لره نیسانش از تپه بالا نمیرفت گفتیاامامزاده داوود یه بست

لره نیسانش از تپه بالا نمیرفت گفت؛یاامامزاده داوود یه بسته خرما نذرت میکنم.
وقتی بالای تپه رسید گفت,بیخیال نذر!
سرازیری ترمزش بریدگفت:
یا امام رضا بدادم برس داوود واسه یه بسته خرما داره خون بپا میکنه!!
دیدگاه ها (۱)

ﺩﯾﺸﺐ ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ 3 ﺗﻮ واتس ﺑﻮﺩﻡ، ﺻﺒﺢ ﭘﺎ ﺷﺪﻡ

من کویورم تو یه دریا,من مثه نم نم بارون تو مثه خیسی دریا…

راست میگه منو میگه

دوستتون دارررررم دوستای با وفای مهربونم ........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط