پارت

پارت۵

ویو ات

رفتم خونه دوباره باید حرفای این پیر مرد رو تحمل کنم اهههه

سلام من اومدم (سرد)
بینندگان عزیز و گرامی علامت پدر لوسی یا همون ات&

&بیا بشین کارت دارم(سرد ترین حالت ممکن)

اوفف باشه خب از اول بگم..برو سر اصل مطلب(سرد و خونسرد اصلا کل کلماتشون سرددد🗿👍🏻)

&آها..باشه ببین لوسی امروز یکی از دوستای قدیمیم میخواد بیاد و تو باید کاری کنی که اون با هات ازدواج کنه و اگر آبرو ریزی کنی و بگی نه اون وقت...

اون وقت چی هاااا من نمیخوام با کسی که حتی روحم ندیده ازدواج کنم چرا فقط منن؟(عربده)

&سر من داد نزد دختره ی هر... اوفف ببین اون وقت نمی تونی هم مافیا بشی همم شرکت رو به دست آری فهمیدی یا بشتر بگم لوسی؟(جدی)

ا اما آهه ب باشه(شدیدا ناراحت)


ویو ات

حالم خیلی بد شد باید آخه با کسی که حتی اسمشم نشنیدم ازدواج کنم همینجور داشتم فکر می کردم آجوما اومد تو...

علامت آجوما جان#

# امم لوسی حالت خوبه دخترم ببین پدرت فقط خوبی یه ترو میخواد دخترم(آروم و مهربون )

آجوما اومد کنارم

آجوما تو خودتم میدونی من حتی با یه پسر دستم ندادم بعد باید برم با هاش ازدواج کنم اون مرتیکه حتی نمیدونی دخترش که میگی منو دوست داره افسردگی هات داره اصلا نمیدونند بار خودکشی کردم اصلا نمیدونه من...من کجای دستم زخمهههه(گریه ی شدید)

#لوسی دخترم تو تو داری گریه میکنی (تعجب)

آرهه آره دارم گریه میکنم چون دیگه نمیتونم من نمیتونم فهمیدین من تا الان ۶ بار خودکشی نا موفق داشتم(یکم بلند و گریه اونم دریاچه ای😫🗿)

آجوما بغلم کرد و من بعد چند مین خوابم برد و خوابیدم توی بغلش...


ویو یونگی

حالم واقعا بد شده بود و دوست داشتم یه جا گریه کنم بعد اینکه کل اتاق رو بهم ریختم خوابم برد


بعد چند من


ویو یونگی

ساعت۵ بود رفتم یه دوش گرفتم و لباس هم رو پوشیدم و آماده شدم که برم(عکس لباسش رو میزارم)

_با ماشینم رفتم اونجا چون نمیخواستم با پدر و مادرم برم

ویو ات

یه لباس خیلی خوشکل پوشیدم و چون من واقعا اهل آرایش نبودم فقط یه تینت زدم و چون پدرم گفت باید ساده نباشم یه کرم هم مالیدم(🗿👍🏻)
دیدم صدای زنگ اومد فهمیدم بلای دردم اومدن(گون نخور بابا)

وقتی داشتم از پله ها میومدم پایین با چیزی که دیدم شوکه شدم....



























بیا پایین




























پایین تر





























خماری🗿👍🏻😔
گزارش کنی جنده ای!
دیدگاه ها (۰)

لباس لوسی برای مهمونی شوگا پارت۵

عکس لباس یونگی پارت۵

عکس فیک یونگی تغییر کرد!

سلام داش دیدی آخری نتونستی و داری کم کم افسرده میشی...پیام م...

ویو ات وقتی بیدارشدم دورم اون پسره نبود بلند شدم و رفتم توی ...

حس های ممنوعه ۴

چرا حرف منو باور نمیکنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط