( سایه عشق )
پارت ۱۵
نیکلاس: انگار خیلی کنجکاو هستین ... ویکتور نیکلاس هستم و شما
ات : دوست ندارم دو بار اسمم رو به کسی بگم مستر ویکتور
سمته مبل ها چرخید و قدمی سمته مبل های درست روبه رو آن ها با چرخی که زد رو مبل نشست دامن بزرگ و صورتی رنگش را باد زد و درست مثل یه فرشته زیبا نشسته بود زیر این نقاب فقد دختر پرو و از خود راضی بود ...
بئاتریس: خب برتا چی شد
برتا : همه چی آمادست فقد نیازی به گفتن شما دارم
بئاتریس: چه خوب ..
بلخره ارولیا و فلاویا به دوست خود رسیدن بعد از گشتن در آن جشن رو مبل ای نشسته و سمت اش رفتن ... همین که ارولیا کنار ات نشست مشتی نسار اش کرد
ارولیا : کجای تو ..
ات خنده ای کرد و دستش را گرفت دادی آرامی زد و گفت .. ات : ایی درد میکنه با چاقو زد به بازوم
فلاویا مثل همیشه سکوت کرده بود و به آن دو خیره شده بود
ارولیا : بیخیال با کسی آشنا شدی ؟
ات : اره .. ویکتور نیکلاس مردکه عوضی
ارولیا: چی... تو باهاش آشنا شدی درست حرف بزن ات چه خوب که یکی رو پیدا کردی ..
دست به چونه نشست و به حسرت به مهمان ها خیره شد...
دستش را بر بالا سر دوستش و با ضربه ای به سرش زد عصبی غرید ... ات : ارولیا خدا مرگت بده اونا هیچی نیست ای بابا..
فلاویا: درست بشینید مستر های روبه رویی به ما خیره شدن ...
دختره نگاه حرصی به آن ها انداخت فقد لبخند همان شاهزاده را میدید
خدمتکار : دوشیزه وانتورا
دختره با شنیدن فامیلی اش نگاهش را به بالا دوخت و به خدمتکار خیره شد
ات : خودمم
خدمتکار: مستری های که روبه رو شما نشستن از شما درخواست کردن لیوانی شرابی با آن ها نوشه جان کنید
ات لب پایین اش را گزید و نیشخندی زد ... ات : بریم ..
ارولیا روبه دوستش کرد ... دست پاچه گفت
ارولیا : وای خدا ات چیکار کنم چیکار کنیم
ات : بریم
هر سه از رو مبل بلند شدن و با قدم های آرام سمته آن ها رفتن خیلی مشتاق بود کی آن ها را به نوشیدنی دعوت کرد بود هر سه جلو آن ها ایستادن رو زانو هایشان خم شدن و ادای احترام گذاشتن بلافاصله آن ها هم بلند شدن و احترام گذاشتن
تهیونگ : بفرمایید..
با اشاره ای که خودش وانتورا ات را دعوت به نزدیک خودش کرد ... دختره احترامی گذاشت و جلو آن ها رفت و کمی فاصله ازش نشست
فلاویا و ارولیا رو مبل کنار ای نشستن
و بئاتریس برتا بلا در سوختن آتیشی در درونش به آن ها خیره بودن
لیوان های که دیدن شراب در آنها زیبا شده بودن را بالا برد و کمی ازش را نوشید از اونجایی که ۱۸ سالشان شده بود پس راحت تر مینوشیدند و اجازه آن را نداشتن ...
اسلاید ۲ شاهزاده تهیونگ
اسلاید ۳ فرانسیس
اسلاید ۴ نیکلاس
اسلاید ۵ فیلیکس