{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آقو ما سربازي که بوديم يه روز صبح سرهنگ اومد سر صف سربازا

آقو ما سربازي که بوديم يه روز صبح سرهنگ اومد سر صف سربازا بازديد...برگشت به سرباز بغلي ما گفت:حيدري...اين چيه تو دستت؟حيدري گفت:تفنگه قربان! آقو تا اينو گفت اي سرهنگو خوابوند تو گوشش گفت:تفنگ چيه احمق!؟بايد بگي ناموسمه!آقو بعد چشش به ما خورد گفت:ساده...اين چيه تو دستت؟مام هل شديم گفتيم:قربان...اي مامان حيدريه! ها ها ها...نيم ساعت کتکمون زد...3ماه مارو فرستاد حبس...12سالم اضافه خدمت بهمون داد...ها ها ها...يعني اي دوران سربازي يکي از فرحبخشترين دوران زندگي ما بوده ها...!
دیدگاه ها (۲)

آقو لطفاٌ با لایک زدن و کامنت گذاشتن بزنین منو داغون کنین......

اینجا کربلا نیست این کودک حضرت علی اصغر (ع) نیست سال 61 هجری...

عمه

آقو ما يه مدت چاق شده بوديم...رفتيم دکتر گفت بايد بالون معده...

والاااااا😁😅

میخوای با احساسات من بازی کنی بگرد اگه پیداش کردی بیاربا هم ...

@morteza_dalvand#طنز#خنده#خنده_دار#خنددار#خنده_بازار#شوخی#شا...

چون پست قبلی راجب تایلانگ بود (جنگجوی اژدها) حیفم اومد

ویدئو شاد 😂😁😀😃🤣😺😸😹😄😆

🔺 صداوسیما برای دیده شدن داره روش هایی جدیدی امتحان میکنهنکت...

ورق بزنید.......صرفا جهت خنده

وااای ذوقشو بیبی 🤣🤣🤭😍😍🥺

چجوری چند ساعت نگه میدارید زیر گوشی؟ پنج دیقه گذاشتم زیر گوش...

#طنز_شاد_خنده_دار😜😁 #amd_msn11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط