my dentist
my dentist🚬✨🌒🕯️
ویو ات
(سلام من کیم ات هستم و دانشجو ی ترم دو پزشکی و ۱۹ سالم هست )
ویو ات
صبح زود از خواب پا شدم رفتم یک دوش یک ربعی گرفتم مو هام رو خشک کردم یک آرایش کمی هم انجام دادم لباس های مدرسه ام هم پوشیدم و رفتم پایین صبحانه بخورم من تنها زندگی میکنم و بعد از صبحانه رفتم کیفمو برداشتم توش خوراکی هام رو گذاشتم و رفتم پایین سوار ماشینم شدم و راه افتادم سمت دانشگاه
ویو جیهوپ
(استاد جانگ هوسوک هستم بنده ۲۹سالم هست من پدرم شرکت داره و بعد از پدرم به من به ارث میرسه)
صبح از خواب پاشدم امروز قراره یک دانشگاه جدید برم و اونجا تدریس بدم برای همین پا شدم رفتم یه دوش پنج مینی گرفتم اومدم بیرون کار های شخصیم رو انجام دادم و اومدم از اتاق بیرون قهوه مو خوردم و بعد وسایل هام رو برداشتم و رفتم بیرون سوار ماشین شدم و حرکت کردم
ویو تو دانشگاه
بچه ها همه کم کم میومدن دانشگاه و سر کلاس ها شون و مینشستن استاد جانگ و ات رسیدن مدرسه ات رفت سر کلاس و استاد جانگ هم رفت دفتر مدیر تا هم کیلید اتاق کارش رو بگیره هم بدنه باید تو کدوم کلاس تدریس کنه
ویو ات
(وارد کلاس شدم و یهو همه برگشتن و بهم سلام دادن میدونی تو مدرسه آدم محبوبی هستم چون عین بقیه دختر ها هرزگی نمیکنم و همیشه لبخند دارم و مهربونم البته با آدم های خوب و اگه کسی برام قلدری کنه به گوه خوردن میندازمش چون جودو بلدم 😎)
رفتم سر جام نشستم که یهو دوست خرم وانیلا رو دیدم
مکالمه :
ات : سلام بیبی گرلم
وانیلا : سلام مامی جونم
ات: اه اه حالم بهم خورد بسه به منو تو نمیاد اینجوری باشیم😂
وانیلا: واقعا 😂😂
ات:خب حالا چه خبر پشمک
وانیلا: هیچی توت فرنگی
راستی توت فرنگی شنیدم یه استاد جدید اومده دانشگاه عررررررررررررررررررررررررررررررررررررر 😆 😆
میگن خیلی ددیه
ات: خبــــــ میخوای کمکت کنم مخشو بزنی (چشمک)
وانیلا :نه امــــا از نظرم تو خیلی وقته سینگلی من خودم دوست پسر دارم چطوره برای تو بگیریمش ها نظرته ؟؟😂😂
ات: نه ممنون 😂😂 سینگل باش پادشاهی کن سینگل باش هرچه خواهی کن من یک عقاب تنهام 🥸🚬
وانیلا: نکشیمون عقاب تنها 😑😑
جفتشون :😂😂😂
ویو جیهوپ
بعد از اینکه وسایل لازم رو از اتاقم برداشتم رفتم سمت کلاس و همه ی بچه ها پاشدن و سلام کردن و نشستن منم اسمم رو پای تخته نوشتم و گفتم :
سلام بچه ها من استاد جدید تون جانگ هوسوک هستم امید وارم سال تحصیلی خوبی با هم داشته باشیم (لبخند)
خبــــ یکی یکی بلند شید و خودتون رو معرفی کنید
ای سوهو
پارک سوجون
و...
لی یوری هستم استاد (لوس)
پارک جیسو
کیم ات
ذهن جیهوپ { بچه ها داشتن یکی یکی خودشون رو معرفی میکردن که یک دختره که اسمش یوری بود رو دیدم من این دختره رو دیروز تو بار ندیدم ؟ این یوری هه داشت خودشو تو بار به پسرا میمالوند (پوزخند) باورم نمیشه تو کلاسه منع .}
سرم تو لیست بود که یکی بلند شد و اسمش رو گفت اسمش کیم ات بود من این دختر رو میشناسم پدرش دوست پدرم هست و پدرش یکی از شرکت های بزرگ لوازم آرایشی رو داره
گفتم :
ببخشید خانم کیم شما پدرتون شرکت لوازم آرایشی داره شرکت برند بانو کیم (یچی از خودم در اوردم مسخرم نکنین 😑)
ات:عــــا بله شما از کجا میدونید ؟
هوپی : من از چهرتون فهمیدم با آقای کیم شبیه بودین برای همون
ات: آها
معرفی بچه ها تموم شد و زنگ خورد و...
.
.
.
.
.
سلام سیسی های گلم خواستم یک عذر خواهی کنم چون فقط معرفی میزاشتم و ادامه نمیدادم الان اومدم پر قدرت شروع کنم اون اول های دی که نزاشتم چون مریض بودم نتونستم اما الان براتون گذاشتم خیلی ممنون میشم حمایت کنید 🫧🫧
🪸آرمی هایی که ادعا ی ارمی بودن میکنن باید کل اعضا رو دوست داشته باشن نه فقط جونگ کوک و تهیونگ رو🪸
ویو ات
(سلام من کیم ات هستم و دانشجو ی ترم دو پزشکی و ۱۹ سالم هست )
ویو ات
صبح زود از خواب پا شدم رفتم یک دوش یک ربعی گرفتم مو هام رو خشک کردم یک آرایش کمی هم انجام دادم لباس های مدرسه ام هم پوشیدم و رفتم پایین صبحانه بخورم من تنها زندگی میکنم و بعد از صبحانه رفتم کیفمو برداشتم توش خوراکی هام رو گذاشتم و رفتم پایین سوار ماشینم شدم و راه افتادم سمت دانشگاه
ویو جیهوپ
(استاد جانگ هوسوک هستم بنده ۲۹سالم هست من پدرم شرکت داره و بعد از پدرم به من به ارث میرسه)
صبح از خواب پاشدم امروز قراره یک دانشگاه جدید برم و اونجا تدریس بدم برای همین پا شدم رفتم یه دوش پنج مینی گرفتم اومدم بیرون کار های شخصیم رو انجام دادم و اومدم از اتاق بیرون قهوه مو خوردم و بعد وسایل هام رو برداشتم و رفتم بیرون سوار ماشین شدم و حرکت کردم
ویو تو دانشگاه
بچه ها همه کم کم میومدن دانشگاه و سر کلاس ها شون و مینشستن استاد جانگ و ات رسیدن مدرسه ات رفت سر کلاس و استاد جانگ هم رفت دفتر مدیر تا هم کیلید اتاق کارش رو بگیره هم بدنه باید تو کدوم کلاس تدریس کنه
ویو ات
(وارد کلاس شدم و یهو همه برگشتن و بهم سلام دادن میدونی تو مدرسه آدم محبوبی هستم چون عین بقیه دختر ها هرزگی نمیکنم و همیشه لبخند دارم و مهربونم البته با آدم های خوب و اگه کسی برام قلدری کنه به گوه خوردن میندازمش چون جودو بلدم 😎)
رفتم سر جام نشستم که یهو دوست خرم وانیلا رو دیدم
مکالمه :
ات : سلام بیبی گرلم
وانیلا : سلام مامی جونم
ات: اه اه حالم بهم خورد بسه به منو تو نمیاد اینجوری باشیم😂
وانیلا: واقعا 😂😂
ات:خب حالا چه خبر پشمک
وانیلا: هیچی توت فرنگی
راستی توت فرنگی شنیدم یه استاد جدید اومده دانشگاه عررررررررررررررررررررررررررررررررررررر 😆 😆
میگن خیلی ددیه
ات: خبــــــ میخوای کمکت کنم مخشو بزنی (چشمک)
وانیلا :نه امــــا از نظرم تو خیلی وقته سینگلی من خودم دوست پسر دارم چطوره برای تو بگیریمش ها نظرته ؟؟😂😂
ات: نه ممنون 😂😂 سینگل باش پادشاهی کن سینگل باش هرچه خواهی کن من یک عقاب تنهام 🥸🚬
وانیلا: نکشیمون عقاب تنها 😑😑
جفتشون :😂😂😂
ویو جیهوپ
بعد از اینکه وسایل لازم رو از اتاقم برداشتم رفتم سمت کلاس و همه ی بچه ها پاشدن و سلام کردن و نشستن منم اسمم رو پای تخته نوشتم و گفتم :
سلام بچه ها من استاد جدید تون جانگ هوسوک هستم امید وارم سال تحصیلی خوبی با هم داشته باشیم (لبخند)
خبــــ یکی یکی بلند شید و خودتون رو معرفی کنید
ای سوهو
پارک سوجون
و...
لی یوری هستم استاد (لوس)
پارک جیسو
کیم ات
ذهن جیهوپ { بچه ها داشتن یکی یکی خودشون رو معرفی میکردن که یک دختره که اسمش یوری بود رو دیدم من این دختره رو دیروز تو بار ندیدم ؟ این یوری هه داشت خودشو تو بار به پسرا میمالوند (پوزخند) باورم نمیشه تو کلاسه منع .}
سرم تو لیست بود که یکی بلند شد و اسمش رو گفت اسمش کیم ات بود من این دختر رو میشناسم پدرش دوست پدرم هست و پدرش یکی از شرکت های بزرگ لوازم آرایشی رو داره
گفتم :
ببخشید خانم کیم شما پدرتون شرکت لوازم آرایشی داره شرکت برند بانو کیم (یچی از خودم در اوردم مسخرم نکنین 😑)
ات:عــــا بله شما از کجا میدونید ؟
هوپی : من از چهرتون فهمیدم با آقای کیم شبیه بودین برای همون
ات: آها
معرفی بچه ها تموم شد و زنگ خورد و...
.
.
.
.
.
سلام سیسی های گلم خواستم یک عذر خواهی کنم چون فقط معرفی میزاشتم و ادامه نمیدادم الان اومدم پر قدرت شروع کنم اون اول های دی که نزاشتم چون مریض بودم نتونستم اما الان براتون گذاشتم خیلی ممنون میشم حمایت کنید 🫧🫧
🪸آرمی هایی که ادعا ی ارمی بودن میکنن باید کل اعضا رو دوست داشته باشن نه فقط جونگ کوک و تهیونگ رو🪸
- ۳۸
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط