شعر نوستالوژی

#شعر #نوستالوژی
برو کار می‌کن، مگو چیست کار
که سرمایه‌ی جاودانی است کار
نگر تا که دهقان دانا چه گفت
به فرزندگان چون همی خواست خفت
که : « میراث خود را بدارید دوست
که گنجی ز پیشینیان اندر اوست
من آن را ندانستم اندر کجاست
پژوهیدن و یافتن با شماست
چو شد مهر مه، کشتگه برکنید
همه جای آن زیر و بالاکنید
نمانید ناکنده جایی ز باغ
بگیرید از آن گنج هر جا سراغ »
پدر مرد و پوران به امید گنج
به کاویدن دشت بردند رنج
به گاوآهن و بیل کندند زود
هم اینجا، هم آنجا و هرجا که بود
قضا را در آن سال از آن خوب شخم
ز هر تخم برخاست هفتاد تخم
نشد گنج پیدا ولی رنجشان
چنان چون پدر گفت، شد گنجشان

#ملک الشعرا بهار
دیدگاه ها (۸)

کجا بودیم حالا ؟😂 😂 😂 😂 طاعات وعبادات قبول باشه التماس A۲🤗 🤗

لحظه طلوع خورشید

#یا ابالفضل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط