{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۰

تهیونگ : ا..ات.
ویو ات:داشتم با آقای کانگ حرف میزدم که صدای آشنایی که داشت اسممو صدا میزد به گوشم خورد .....اون اینجا چیکار میکنه .... چرا هر جا میرم اونم هست
ات:تو....اینجا چیکار میکنی
تهیونگ : ات خواهش میکنم من... من میخوام باهات حرف بزنم .
ات:حرفی بین ما نمونده (سرد)
میخواستم برم که دستمو گرفت
تهیونگ :خواهش میکنم ات یکبار از دستت دادم نمی خوام دوباره از دستت بدم
ات:چرا یجوری حرف میزنی که انگار تقصیر منه تو.... همه این بدبختی تقصیر توجه داشتیم با خوشحالی زندگی می‌کردیم که یدفه میلی میگی که با کات کنیم بعد چند سال میای میگی ببخشید
تو .... اصن میدونی من چقدر سختی کشیدم چه دورانی رو گذروندم؟؟ هااا،؟؟؟؟؟؟
تهیونگ : من....من خیلی متاسفم بزار .....بزار برات توضیح میدم ازت خواهش میکنم ات(بغض شدیدد)
همونجوری که پشتش به ته بود
ات:خب .... گوش میدم
تهیونگ :من همیشه آرزو داشتم ایدل بشم و دیدی چقدر تلاش کردم ولی....... اونا ..اونا بهم گفتن که باید ازت جداشم وگرنه اخراجم می‌کردن.......من نمیتونستم.........(بغض)
ات:که بخاطر من قبول نکنی
ته:ات ...هق من متاسفم ولی....میتونیم الان باهم باشیم قبول میکنی ؟؟؟؟؟ ازت خواهش میکنم
ات:تو الویت کارته و من نمیخوام جلوتو بگیرم این سرنوشته .....متاسفم و خدافظ
.....‌‌‌‌‌‌‌
سریع رفتم سوار ماشینم شدم و رفتم تارمیدم اشک توی چشام بود ....‌ اون چرا بم نگفت چرا اینطوری ولم کرد چشا خیلی تار میدیدن آخرین چیزی که دیدم نور بود ‌و سیاهی ...........

ویو لارا ........



ادامه دارد ...
حمایت کنید تا پارت دیگرو زود تر بزارم
دیدگاه ها (۱)

اممم...... خب واقعا نمیدونم از کجا شروع کنم بخاطر فشار مدرسه...

پارت 11ویو لاراهرچی زنگ به ات میزدم جوابمو نمی‌داد خیلی نگر...

پارت ۹ بوی خاطرات تو ویوات:داشتم سریال میدیم که گوشیم زنگ خو...

پارت ۸ بوی خاطرات تو زمان حال :هه دوستم داره ؟؟.....اگه دوست...

پارت آخرویو اتکه دیدم بابام بدو بدو به طرفم اومدتهیونگ: چ..چ...

🍄 زندگی با بودن تو قشنگ میشود 🍄 پارت 17ته : لیا تو برو هرچی...

🍄 زندگی با بودن تو قشنگ میشود 🍄 پارت 17ته : لیا تو برو هرچی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط