{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب که میشود

شب که میشود
تمام جهان می خوابند ..
من می مانم و سکوتی
که درد می کند ..
من می مانم و اتوبان هایی,
که بی هدف می تازند ....
شب که میشود تنهایی,ام
را در آعوش می کشم
چشمانم را می بندم
به اسرار کهکشان می اندیشم
میان این بیداری عمیق صدای
نفس های خدا را هم می توان شنید
ومن چه دیوانه وار این تنهایی
فیلسوفانه را دوست دارم ....
دیدگاه ها (۱)

صبح سرشار حس بودن است جاده های عشق را پیمودن است صبح می آید ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۴

بازی ارواح در شعله آتش¹..باد وزیدن گرفت.از میان دالان ها گذشت و زیر ابریشم ها،جسم گرفت.

نمیبخشمت p.6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط