{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرام,آرام

آرام,آرام
ذره,ذره....آب مي شوم
میميرم و مردنم را هر روز در برابر آيينه نظاره ميكنم.
اين چه رنجی است كه گريبان گير وجودم شده است؟؟؟
خدايا انگار در باطلاقي افتاده ام كه هر چه بيشتر دست و پا ميزنم بيشتر فرو ميروم...
تمام وجودم از ترس بی حس شده است...نه سردم,نه گرمم...نه خوابم,نه بيدارم....نه زنده ام و نه مرده....چه حالي دارم؟؟؟
خودم هم نميدانم....
سردرگمم,گيجم,پر از هياهوي سكوتم,سكوتیكه هيچگاه شكسته نشد....
آرام,آرام
ذره,ذره.....آب میشوم
براي رهايي از مرگ در باطلاق وجودم دست و پنجه ميزنم....
من رهايي را نميخواهم,مگر با تو. .......
دیدگاه ها (۱۰)

مثل تار موهایش... این بار دوستت دارم هایم را پشت گوشش انداخت...

دوست داشتن همیشه گفتن نیست:گاه نگاه کردن گاه سکوتپس در دنیای...

سلام دوستای عزیزو مهربون ویس... ایشون نارسیس خانوم هستن...لط...

دودش را تـازگـیـهـا تـا تـه ریـه ام فـرو مـی دهـم... از ایـن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط