{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت جدید اوردم...

" به سرخی خون"
-000-
#Red_as_blood  
—-—-—-—-—-—-—-—
...
*چویا
هنوز اون شبی که دازای رفت رو کامل به خاطر دارم.
اون شب مثل  روز واسم واضح عه...
پتروس سال 89...
ماشین که توی اتیش میسوخت..
اون بار...
و تک تک اون پیام های که به شماره دازای فرستادم و هرگز خونده نشدن....
ایکاش میخوند و میفهمید چقدر واسم مهمه..

اکوتاگاوا: چویا سان؟

یدفعه به خودم اومدم.  بدجور درگیر فکر کردن به دازای شدم. از وقتی دیدمش انگار  اون احساسات مرده داخل قلبم دوباره جون گرفته. حتی متوجه اکوتاگاوا نشدم.

چویا: چیشده؟

اکوتاگاوا: اومدم پرونده های رو ازتون بگیرم. شما همیشه زود گزارش و اطلاعات رو میدادید ولی این چند وقت..

چویا: چیزی نیست. فقط کمی خسته ام.

    پرونده رو گرفتم طرف اش. البته یه پرونده دیگه هم دست اش بود واونو گذاشت روی میز ام....
  
    به اسمش دقت کردم. میشناختمش. پرونده یکی از ماموریت ها بود که با دازای همراه اش بودیم. رئیس شون واقعا موهبت دار قویی بود. حتی با اهاراباکی به زور بهش صدمه زدیم ولی در رفت بود.

  بلند شدم و ایستادمم طرف پنجره. دفتر من طبقه پنجم برج مافیا بود. از منظره ای كه نسبت به شهر داشت از همون اول خوشم می اومد.

چویا: اکوتاگاوا این پرونده رو بده به یکی دیگه. میخوام یه مدت از مافیا برم واقعا خسته ام..

اکوتاگاوا: منظورتون چیه؟ تازه رئیس گفتن حتما بدمش به شما و حتی خودمم هم سراغ اش نرم.

چویا: فقط میخوام استراحت کنم. تازه مگه این یه پرونده بسته شده نیست ما طرف رو نابود کردیم. درسته فرار کرد اماموهبت اش رو تحویل رئیس دادیم پس خطری نداره..

   البته اگه خطری هم داشته باشه طرف اش منم. نه دازای...

   دازای واقعا حلال زاده است تا اسم اش رو اوردم ظاهر شد با کونیکدا و ببرینه  داشتن تو کوچه زیر برج راه میرفتن، انگار ماموریت داشتن. اون مردک عینکی اژانش حسابی داشت سر دازای غر غر میکرد.

اکوتاگاوا: ولی موضوع همینه. موهبت گم شده. یکی دزدیده!

   شکه برگشتم طرفش. درست صاحب اصلی موهبت با من مشکل داشت چون من با اهاراباکی شکست اش دادم. ولی علت اینکه شکست اش دادم واسه مافیا نبود چون این کارو خودسرانه برای محافظت از دازای انجام دادم.

  اون موهبت.....
فقط به درد کسی میخوره که دشمن دازای عه......

چویا: اکوتاگاوا گفتی چی شده؟

*ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

پارت جدید

پارت جدیدتر

خبب بعد مدت ها با پارت جدید برگشتم.

خب شاید کمی حرف...

پارت سه _____________________ویو چویا یک هفته بعد نزدیک ۹ رو...

" هیولای من "ویو دازاییه چند دقیقه بعد از اینکه قرصو خورد خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط