{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران

باران
میراث خانوادگی ما بود
کوچک که بودم…
از سقف خانه ی ما میچکید
بزرگ که شدم.
از چشمانم

حسین_پناهی
دیدگاه ها (۴)

از اسب که بیوفتی اسیر سرنوشت خواهی شداین قانون ادم هاست به د...

این روزها دیگه قیصری وجود نداره همه شدن یه پا کریم آق منگل ر...

✘✘✘لــعــنــت بــه تــو ای روزگــار...امـشــب خــرگــوشــی ا...

پسَـــر ،کِــ باشــے نمــے تونــے دَردِتــو راحـَتــ بِگــے ...

باران که شدی مپرس این خانه کیستسقف حرم و مسجد و می خانه یکیس...

یاغیش

وقتی کوچک بودمفکر می‌کردم آدم‌ها چقدر بزرگند و ترس برم می‌دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط