از معجزات آغوشش

از معجزاتِ آغوشش
آتشی بود که نمی سوزاند..
عشق میکاشت و بوسه دِرو میکرد!

#الناز_شهرکی
دیدگاه ها (۴)

دل خود چون به سر زلف تو دیدم ،گفتم:ای خوش آن دم که پریشان به...

اگر وقت نداری حالم را بپرسی، درکت می کنم ؛اگر وقت نداری با م...

میان فیلم مورد علاقه اتزیر نویسی بودم که هیچ وقت به چشم نیام...

بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی... خسته نمیشویهرچه قدر گوش دهی....

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرامثل باران،تند میبارم نمی آیی...

#شهیدانهگر عقل پشت حرف دل "اما" نمی‌ گذاشتتردید پا به خلوت د...

خورشیدِ فردا کمی در تأخیر است؛ که امشب را در طولانی ترین لحظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط