{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چرا از مرگ می ترسید

چرا از مرگ می ترسید
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید



مپندارید بوم نا امیدی باز
به بام خاطر من می کند پرواز

مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است


مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است...
بهشت جاودان آن جاست
جهان آنجا و جان آنجاست...


نه فریادی نه آهنگی نه آوایی
نه دیروزی نه امروزی نه فردایی
جهان آرام و جان آرام



زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید



در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست
در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو ،زور در بازوست
جهان را دست این نامردم صدرنگ بسپارید



که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید



چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید
چرا از مرگ می ترسید!


منبع:temenna.blogfa.com
دیدگاه ها (۱۰)

عاقبت گناه جنسی - بسیار تکان دهندهhttp://hn7.asset.aparat.co...

!!(+18)از س..! تا فراآگاهی* سلام.اخیرا داشتم جایی یه مطلب در...

یادتان باشد اگر مردم عزاداری کنید بر سر و صورت بکوبید و خودآ...

* چادر یعنی من زنم ، به من احترام بزار …!* چادر یعنی به راحت...

ملامتم میکنی میدانم ولی انکه درد عشق و جنونش را تجربه کرده م...

ص ۷۱___می نویسم پریسا سه بار گفت ازاده و تو نشسته ای و به من...

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط