part
part 11
弄咧噢你有人民调
🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬
مایکی رفت و دید که آرام داره برای مردم و بچه ها نقاشی میکشه و بهشون میده ولی آرام ازشون پولی نمیگیره انگار این کار رو برای تفریح انجام میده
آرام به ی بچه هم نقاشی داد و با لبخند ازشون خدافظی کرد و رفت سمت پارک مایکی هم رفت ی گوشه تا آرام اون رو نبینه آرام هم نشست زیر درخت ساکورا و به ادامه نقاشیش رسید تا اینکه یکی از پشت پرید بغل آرام و بله رفیق صمیمی آرام که اسمش هوری بود اومد کنار ارام نشست و بهش مثل چسب چسبید
ویو مایکی :
اون پسر....خیل نزدیکه...ف*اک...چرا انقدر به آرام نزدیک شده؟؟اون نباید پیش اون باشه...اون اگه نسبتی باهاش داشته باشه میکشمش
ویو نویسنده :
هوری هنوز کنار ارام نشسته بود و داشت به نقاشی آرام نگاه میکرد که یهو خسته شد و سرش رو گذاشت رو شوکه آرام و آرام هم خندید و گفت:داداش چیشده؟ سرت درد گرفت؟
هوری : داداش من گردنم درد گرفت شونه های تو خیلی خوبن * داره از خنده جر میخوره*
آرام سر هوری رو نوازش کرد : باشه باشه راحت باش
هوری:مرسیییییی☆
آرام هم بعد از ۵ دقیقه از نقاشی کشیدن دست برداشت و بلند شد و خواست بره
هوری :اوی کجا؟چیزی شده؟
آرام: نه داداش میخوام برم خونه
هوری یهو دست آرام رو گرفت : اونجا نرو توروجدت اونجا نروووووو!!!
آرام: بابا آروم باش من بوکسرم بلدم از خودم دفاع کنماااااا!!!
هوری : تورو خودا بیا خونممممممم آخه ی بار هم نیومدیییی
آرام خودش دوست داشت ی بار بیاد خونه هوری تا باهم پلی استیشن بازی کنن آرام تا خواست جواب مثبت بده یهو مایکی اومد
ویو مایکی :
دیگه صبرم تمومه اون حق نداره به آرام این رو بگه دهنش رو صاف میکنم....کسی نباید بهش بگه بیاد خونه اون عمرا بزارم
ویو نویسنده:
هوری با لبخند : سلام آقا خوشبختم من_
مایکی پرید وسط حرفش : هوری....میدونم
هوری یکم خجالت زده شد و گفت: از کجا میدونی؟
مایکی به لباس هوری اشاره کرده:از کارت دانش آموزی ت
هوری :اوه گومن...یادم رفته بود....چیزی شده؟
آرام اومد کنار هوری و گفت : مایکی چیزی شده؟
مایکی یکم ملایم تر : هیچی...
هوری با لبخند : مطمئنید؟؟
مایکی یهو ترسناک یه هوری نگاه کرد و گفت :تو کیه آرام باشی؟دوست پسر؟
هوری و آرام لبو شدن هردو:نهههههه!!!
مایکی آروم شد و با تعجب گفت : پس...چه نسبتی با هم دارید؟
آرام با خنده : دوست صمیمی
مایکی هنوز با هوری حال نمی کرد و گفت: تو برو میخوام با آرام تنها باشم
هوری سرش رو کج کرد : اوکی...ارام خونم میای؟
آرام تا خواست بگه بله مایکی دهن آرام رو گرفت و خودش گفت : نه اون نمیاد اون باشگاه بوکس داره و کار داره
هوری هنوز شک داشت و گفت: اوکی سایونارا
آرام فهمید که مایکی از عمد دستمال رو گذاشت رو دهنش که آرام رو بیهوش کنه و آرام نزدیک بود بیهوش بشه و بعد از اینکه مایکی دستمال رو از روی دهن آرام برداشت آرام یهو بیهوش شد و افتاد ولی تا قبل از اینکه بیوفته مایکی پشت لباس آرام رو گرفت...
🎴🎀🎴🎀🎴🎀🎴🎀🎴🎀🎴🎀🎴🎀🎴🎀
تا پارت بعد بای باییی
弄咧噢你有人民调
🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬🔮🌬
مایکی رفت و دید که آرام داره برای مردم و بچه ها نقاشی میکشه و بهشون میده ولی آرام ازشون پولی نمیگیره انگار این کار رو برای تفریح انجام میده
آرام به ی بچه هم نقاشی داد و با لبخند ازشون خدافظی کرد و رفت سمت پارک مایکی هم رفت ی گوشه تا آرام اون رو نبینه آرام هم نشست زیر درخت ساکورا و به ادامه نقاشیش رسید تا اینکه یکی از پشت پرید بغل آرام و بله رفیق صمیمی آرام که اسمش هوری بود اومد کنار ارام نشست و بهش مثل چسب چسبید
ویو مایکی :
اون پسر....خیل نزدیکه...ف*اک...چرا انقدر به آرام نزدیک شده؟؟اون نباید پیش اون باشه...اون اگه نسبتی باهاش داشته باشه میکشمش
ویو نویسنده :
هوری هنوز کنار ارام نشسته بود و داشت به نقاشی آرام نگاه میکرد که یهو خسته شد و سرش رو گذاشت رو شوکه آرام و آرام هم خندید و گفت:داداش چیشده؟ سرت درد گرفت؟
هوری : داداش من گردنم درد گرفت شونه های تو خیلی خوبن * داره از خنده جر میخوره*
آرام سر هوری رو نوازش کرد : باشه باشه راحت باش
هوری:مرسیییییی☆
آرام هم بعد از ۵ دقیقه از نقاشی کشیدن دست برداشت و بلند شد و خواست بره
هوری :اوی کجا؟چیزی شده؟
آرام: نه داداش میخوام برم خونه
هوری یهو دست آرام رو گرفت : اونجا نرو توروجدت اونجا نروووووو!!!
آرام: بابا آروم باش من بوکسرم بلدم از خودم دفاع کنماااااا!!!
هوری : تورو خودا بیا خونممممممم آخه ی بار هم نیومدیییی
آرام خودش دوست داشت ی بار بیاد خونه هوری تا باهم پلی استیشن بازی کنن آرام تا خواست جواب مثبت بده یهو مایکی اومد
ویو مایکی :
دیگه صبرم تمومه اون حق نداره به آرام این رو بگه دهنش رو صاف میکنم....کسی نباید بهش بگه بیاد خونه اون عمرا بزارم
ویو نویسنده:
هوری با لبخند : سلام آقا خوشبختم من_
مایکی پرید وسط حرفش : هوری....میدونم
هوری یکم خجالت زده شد و گفت: از کجا میدونی؟
مایکی به لباس هوری اشاره کرده:از کارت دانش آموزی ت
هوری :اوه گومن...یادم رفته بود....چیزی شده؟
آرام اومد کنار هوری و گفت : مایکی چیزی شده؟
مایکی یکم ملایم تر : هیچی...
هوری با لبخند : مطمئنید؟؟
مایکی یهو ترسناک یه هوری نگاه کرد و گفت :تو کیه آرام باشی؟دوست پسر؟
هوری و آرام لبو شدن هردو:نهههههه!!!
مایکی آروم شد و با تعجب گفت : پس...چه نسبتی با هم دارید؟
آرام با خنده : دوست صمیمی
مایکی هنوز با هوری حال نمی کرد و گفت: تو برو میخوام با آرام تنها باشم
هوری سرش رو کج کرد : اوکی...ارام خونم میای؟
آرام تا خواست بگه بله مایکی دهن آرام رو گرفت و خودش گفت : نه اون نمیاد اون باشگاه بوکس داره و کار داره
هوری هنوز شک داشت و گفت: اوکی سایونارا
آرام فهمید که مایکی از عمد دستمال رو گذاشت رو دهنش که آرام رو بیهوش کنه و آرام نزدیک بود بیهوش بشه و بعد از اینکه مایکی دستمال رو از روی دهن آرام برداشت آرام یهو بیهوش شد و افتاد ولی تا قبل از اینکه بیوفته مایکی پشت لباس آرام رو گرفت...
🎴🎀🎴🎀🎴🎀🎴🎀🎴🎀🎴🎀🎴🎀🎴🎀
تا پارت بعد بای باییی
- ۵۰۳
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط