{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیداری دوبارهپارت

دیداری دوباره:پارت ۵
ایومی:نه نه بیا بریم غذا بخوریم من گوشنمه
اشیدو :باشه بیا بریم پیش میدوریا بخوریم
دستمو کشید وبرد‌سمت میدوریا
اشیدو:سلام ایزوکو
میدوریا:سلام اشیدو چیزی شده
اشیدو:میشه پیش شما غذا بخوریم
میدوریا وااوراراکا وایدا:حتما بشینید
ما نشستیم
من خجالت کشیده بودم این چوب خوشک قرمز نشسته بودم
میدوریا:ایومی حس میکنم اسمتو قبلا از یه شخص آشنایی شنیدم
ایومی :جدی از کی؟
میدوریا:یادم نمیاد
ایومی: اهوم میگم میدوریا کوست چیه ؟
چون دارم مقدار زیادی از قدرتو ازت حس میکنم و
والان خیلی ترسناکه  قدرتی به اندازه المایت حتا بیشتر
میدوریا:غذا پرید  تو گلوی میدوریا اهوم اهوم آهوم
میدوریا چجوری میتونی حس کنی قدرتو مگه قدرتت آب نبود
ایومی:اره ولی من از بچگی میتونستم مانا وقدرت هرکسی رو هس کنم یعنی بعلاوه اینکه شمای عادی رو میبینم  میتو حجم قدرتتونم ببینم وبرای میدوریا
خیلی بالاست
ولی این قدرتم نیست این بینایی بهم ارث رسیده از مادربزرگم اره دیگه
میدوریا:اهوم چه باحال
زنگ خونه خورد میدوریا تنها بود
ایومی :وایستا میدوریا
میدوریا :بله
ایومی:میدوریا توچه رازی داری چون قدرتت از همه برای یکی بیشتره
میدوریا:تواز کجا درباره اون میدونی
ایومی:خشکش زد میدوریا منو ببر پیش  المایت
میدوریا:باشه باشه
منو برد پیش المایت
المایت توحالت‌ازوله ایی بود
من گفتم بشین المایت من میخوام یه چیزی بهت بگم
المایت:باشه
ایومی:المایت توهمه برای یکی رو میشناسی نه
المایت :خوشکش زد
ایومی:ببین المایت من ۸ تا قدرت دارن ومن یکی از آزمایش های نمو بودم ببین من جاسوس نیستم ولی فرار کردم ازون آزمایش
وحالا دارم قدرتی از میدوریا حس میکنم که با اون
عوضی برابره
یا خودتون میگید یا من خودم کشفش کنم
المایت:آهی کشید وتوضیح داد
.....گذرزمان
ایومی:پس که اینطور
المایت :توگفتی که کل قدرتتو‌از اون گرفتی
ایومی:اره وبرای انتقام ازش میخوام قهرمان شم
وادامه قسمت بعد....... فکر کنم خراب کردم نه
دیدگاه ها (۲)

ساخت خودممم بد شده نه

ترکیبی

دیداری دوباره: پارت ۴  وقتی زنگ کامل خورد اشیدو دستمو گرفت و...

عشق مثلثی: قسمت دومرفتم خونهمادرم:امدی دخترممن: بله مامان بب...

عشق انفجاری ( پارت چهارم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط