{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا ببر

مرا ببر
به همان روز
همان ساعت
و همان خیابان
که تو عابر بودی
و من
ناشناس...
بار دیگر
برگرد و نگاهم کن
این
آخرین تصویری ست که از تو
به یاد دارم‌‌.‌..
دیدگاه ها (۴)

تو می گذری…من می گذرمتو از من – من از دلتو می خندی…من می خند...

تمام فنجان های قهوه دروغ می گفتندتو بر نمی گردی !

مشتاک ابکثر های المسافاتمابینک حبیبی وبین العیونواسحل بالدمع...

دلتنگیعین آتش زیر خاکستر استگاهی فکر میکنی تمام شدهاما یک دف...

مرا دعوت کن پشت پنجره بارانی همانجا کهبخار غم نشسته ستتا یاد...

اصلا این کتاب تو یه لول دیگه است 🛐🛐بالای ساعت مرا در سر ببین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط