{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاراگاه جوان

کاراگاه جوان
part: 7.
مینگی: چیزی شده قربان
جیمین: اههه ولش کن وایی خیلی رومخ شددد
جیهون: واقعا پرونده سختیه
جیمین: اره خیلی سخته
وایسا الان چیکار کنم اینومخفی کنم یابه یونجی مامان و ا.ت بگم منو ا.ت تو بچه گی خیلی باهم جور بودیم یه جورایی عشق بچه گیمه الانم که دیدمش خیلی خوشگل شده مثل فرشته هاس الان واقعا باید بهشون بگم اگه ا.ت به پدرش بگه
جیمین: اههه لعنتی
واقعا رومخه چیکار کنمم
باید بهش بگم هر اتفاقی میخواد بیفته من نمیتونم جلوشو بگیرم اتفاقی که بخواد بیفته میفته بهش میگم باید برم کافه
یعنی بازم میتونیم مثل قدیما باشیم؟
جیمین: هوففففف پسرا برین یکم استراحت کنین من یه کاری دارم باید برم
مینگی: اهمم چشم
جیهون: چشم قربان
بلند شدم برگه هارو جمع کردم گذاشتم توپوشه و زدم بیرون سوار ماشین شدمو راه افتادم بعد چند مین رسیدم و پیاده شدم رفتم داخل که یونجی اومد
یونجی: آاا داداش اینجا چیکار میکنی
جیمین: باید یه چیزی بهت بگم
یونجی: بگو
جیمین: بیا بشین میگم
یونجی: باشه ولی زود کار دارم
جیمین: باشه
ادامه دارد....
لایک و کامنت یادتون نره 😊😉
دیدگاه ها (۲)

من پارک دوست دارم❤😍

کاراگاه جوان part: 6(روز بعد) خب تهقیقات شروع شده از همه پرس...

خوشملمون فالو شه @jeonclaramrjk

وارث تاریکی

کوک:  من؟  اومدم؟  یعنی. خودت. تنها. اومدی. کره؟  ا/ت اعصابی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط