یادمه زمانی که یانگوم حس چشایی ش رو از دست داد مادر من گر

یادمه زمانی که یانگوم حس چشایی ش رو از دست داد مادر من گریه میکرد و میگفت : خدایا این بچه غریبه تو قصر خودت کمکش کن :))))))😄

پ.ن؛
و من که برای بار صدم دارم تکرارش رو با ذوق دنبال میکنم😂
دیدگاه ها (۰)

برده عمارت جئون

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_17لبمو گاز گرفتمخدایا...

آوای شب پارت ۲۴ویو نویسنده دامیان در و باز کرد شوکه شد...انی...

پارت دوویو یوری نامی تنها کسیه که حاضرم جونم رو براش بدم همه...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:5^دوباره دارم همون کارو باهاش میکنم،هیو...

part : 20فقط 20 روز دیگه مونده استیو .. ، کمتر از یک ماه دیگ...

جادویی به نام عشق

تنها در کوچه࿙⃛‌࿚⃛࿙⃛‌࿚⃛࿙⃛‌࿚⃛𑩓 ࿙⃛‌࿚⃛࿙⃛‌࿚⃛࿙⃛‌࿚ְְְְְְְְְׅׅׅׅׅׅׅ⃛...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط