پارت سوم
*پارت سوم*
ا.ت ویو:
وقتی رفتم پایین،فقط جیمین و جیهوپ پایین بودن...جیمین مشغول موچی درست کردن بود البته شبیه هرچی بود جز موچیییی
جیهوپ هم مشغول نوشتن یه آهنگ بود؛وقتی منو دید سرشو بالا آورد و با لبخند نگاهم کرد
^پایان ویو ا.ت^
جیهوپ:ا.ت داری میری کمپانی؟
+آره ساعت ۵ و نیم هست دیگه باید برمممم
جیهوپ:باشه مراقب خودت باشششش
+خدافظ هیونگ
جیهوپ:خدافظ
-----------------------------------------------
پرش به داخل کمپانی:
علامت مدیر(منیجر):&
ا.ت ویو:
وقتی رفتم داخل کمپانی به کارکنا سلام کردم و وارد دفتر مدیر شدم.
*تق٫تق٫تق...*
&بیا داخل
+سلام خسته نباشيد
&سلام ا.ت،بیا بشین باید یه چیزی رو بهت بگم...(نشستن ا.ت)...خب،بیین،یه دختری هست که اسمش یونا هست،فردا ساعت ۱۰ صبح قراره به خوابگاه بیاد...و،قراره به عنوان عضو جدید گروهتون معرفی بشه...۲۵ سالشه و امید وارم بتونی باهاش کنار بیایی...الان هم اگه کاری نداری،خدافظ من باید برم چون یه جلسه ی مهم دارم.
ویو ا.ت:
وقتی اینو گفت انگار یه سطل آب یخ رو سرم خالی شد...عضو جدید...؟!چرا...یعنی من کافی نبودم...؟!
داشتم فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد...*جیسو*اون دوست صمیمیم بود،احتمالا میتونست کمکم کنه...گوشیم رو برداشتم و جواب دادم؛
^پایان ویو ا.ت^
علامت جیسو= -
-سلاممممم
+سلام(آروم)
-چی شده ا.ت اتفاقی افتاده؟!...اگه میخوایی بیا کافه ای که همیشه میرفتیم حرف بزنیم...
+باشه
-خدافظ
+خدافظ...
داخل کافه...:
«بچها این پارتم تموم شد...❄🌸
دارم سعی میکنم خوب بنویسم اگه دوست دارید تغییری ایجاد کنم لطفا بگیددددد🌊✨»
ا.ت ویو:
وقتی رفتم پایین،فقط جیمین و جیهوپ پایین بودن...جیمین مشغول موچی درست کردن بود البته شبیه هرچی بود جز موچیییی
جیهوپ هم مشغول نوشتن یه آهنگ بود؛وقتی منو دید سرشو بالا آورد و با لبخند نگاهم کرد
^پایان ویو ا.ت^
جیهوپ:ا.ت داری میری کمپانی؟
+آره ساعت ۵ و نیم هست دیگه باید برمممم
جیهوپ:باشه مراقب خودت باشششش
+خدافظ هیونگ
جیهوپ:خدافظ
-----------------------------------------------
پرش به داخل کمپانی:
علامت مدیر(منیجر):&
ا.ت ویو:
وقتی رفتم داخل کمپانی به کارکنا سلام کردم و وارد دفتر مدیر شدم.
*تق٫تق٫تق...*
&بیا داخل
+سلام خسته نباشيد
&سلام ا.ت،بیا بشین باید یه چیزی رو بهت بگم...(نشستن ا.ت)...خب،بیین،یه دختری هست که اسمش یونا هست،فردا ساعت ۱۰ صبح قراره به خوابگاه بیاد...و،قراره به عنوان عضو جدید گروهتون معرفی بشه...۲۵ سالشه و امید وارم بتونی باهاش کنار بیایی...الان هم اگه کاری نداری،خدافظ من باید برم چون یه جلسه ی مهم دارم.
ویو ا.ت:
وقتی اینو گفت انگار یه سطل آب یخ رو سرم خالی شد...عضو جدید...؟!چرا...یعنی من کافی نبودم...؟!
داشتم فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد...*جیسو*اون دوست صمیمیم بود،احتمالا میتونست کمکم کنه...گوشیم رو برداشتم و جواب دادم؛
^پایان ویو ا.ت^
علامت جیسو= -
-سلاممممم
+سلام(آروم)
-چی شده ا.ت اتفاقی افتاده؟!...اگه میخوایی بیا کافه ای که همیشه میرفتیم حرف بزنیم...
+باشه
-خدافظ
+خدافظ...
داخل کافه...:
«بچها این پارتم تموم شد...❄🌸
دارم سعی میکنم خوب بنویسم اگه دوست دارید تغییری ایجاد کنم لطفا بگیددددد🌊✨»
- ۶۶
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط