{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را باز گم کردم ز شادی دس

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش ر
دیدگاه ها (۵)

امروز عجیب هوایِ آغوش داشتم ! می خواستم که گم شوم در بازوانِ...

‎‌‌‌‌‌‌‌چه آزمون دشواریست زندگی قلبت را در سمت چپت گذاشته ان...

ﺩﻟــــﻢ ... ﺑﺮﺍﮮ یک ﻧﻔﺮ تنگ است ...، ﻧــــــــــــہ ﻣـﮯ دﺍﻧﻢ...

دلتنگ که می شوم به خیالت تکیه می دهم برایت شعر می گویم و می ...

رمان استاد ریاضیات

پاپوش

رویایی واقعی اما مانند دروغ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط